Recently in شعر Category

شروع کرده بودم راجع به سفر اخیری که رفته بودیم بنویسم ولی نمی‌شه از خسرو شکیبایی ننویسم واقعا. الان خیلی‌ها نوشته‌اند و بهتر از من. من اونقدر هم فیلم‌هاش رو ندیده بودم مخصوصا فیلم‌های اخیرش رو. ولی اگه فقط همین هامون رو هم بازی کرده بود بس بود که وقتی صبح لپ‌تاپ رو باز کنم و اولین خبری که می‌خونم خبر مرگش باشه شوکه شم و غصه بخورم و بعد یاد دبیرستان بیافتم. که همون موقع ۳-۴ بار فیلم رو دیدم. وقتی آنیتا مجله فیلم رو که باهاش مصاحبه کرده بودند اورد سر کلاس، و چون هیچ‌کس رضایت نمی‌داد که دیرتر از بقیه بخونه، تمام مدت کلاس رو زمین پشت صندلی یه عده دیگه نشسته بودم و از پشت کله اونا تند و تند می‌خوندم.

خسرو شکیبایی برام به جز هامون یه خاطره دیگه هم هست. شعرهای سیدعلی صالحی.

نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی‌حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌‌نويسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن!

یکی از کادوهای تولدم یه کتاب شعر از Wislawa Szymborska بود که یه شاعر لهستانیه. شعراش یه حالت بامزه‌ای دارن. از اون مدلا که آخرش می‌گی هاها. یه بازی و یه شوخی‌ای زیرش داره. هر ازگاهی شاید بنویسم از شعراش اینجا.

فعلا این یه قسمت از یه شعرش. عنوانش هست Classifieds و هر تکه‌اش مثل یه آگهی تو روزنامه‌ است:

 

FOR PROMISES made by my spouse,

who's tricked so many with his sweet

colors and fragrances and sounds ...

dogs barking, guitars in the street ...

into believing that they still

might conquer loneliness and fright,

I cannot be responsible.

Mr. Day's widow, Mrs. Night.

تماس با من

roya[at]royaa[dot]net

در مورد این آرشیو

این صفحه آرشیو مطالب آخیر با موضوع شعر است.

سیاست موضوع قبلی است.

مطالب اخیر را در صفحه اصلی یا در صفحه آرشیو همه مطالب را بخوانید.

آرشیو

وب‌لاگ‌ها

Powered by Movable Type 4.12