Recently in کتاب Category

اون اولا که اومده بودم اینجا یکی از چیزایی که خیلی ناراحتم می‌کرد این بود که نمی‌دونستم چه کتابی بخونم. تو ایران بالاخره انگار تو یه جوی بودی که میشنیدی چی اومده جدید و چی خوبه. ولی این جا اصلا نمی‌تونستم اینو بفهمم. Amazon و New York Times رو هم چک می‌کردم ولی تعداد کتاب‌هاش زیاد بود و اصلا آشنا نبودن. می‌رفتم تو کتاب‌فروشی شهرمون و اون همه کتاب‌های خوشگل بود و نمی‌تونستم از بینش انتخاب کنم. بالاخره اولین کتابی که خریدم Bridget Jones's Diary  بود که خب فیلمش رو دیده بودم و برام آشنا بود و قطرش هم کم بود. کتابش بد نبود و جذاب بود ولی خب نویسنده انگلیسی و لحنش و لغت‌هاش برای من که تازه اومده بودم خیلی روون نبود. بعد از یه مدت غوغای The Da Vinci Code بلند شد که تو تلوزیون و اینا هم راجع بهش برنامه بود. با اینکه کتاب خیلی آنچنانی نبود ولی خب برای من خیلی بود چون نسبتا تند خوندمش و خوب هم می‌فهمیدم و باز به خودم امیدوار شدم. دیگه بعدش یواش یواش توش افتادم. شاید همون جا افتادن باشه. الان با اینکه نمی‌تونم ادعا کنم متخصصم ولی اسم کتاب کم ندارم جلوم. وقتی برم تو کتاب‌فروشی می‌بینم که کتاب‌های جدیدش رو کجا گذاشته. کتاب‌خونه عمومی شهر رو کشف کرده‌ام و قفسه‌های کتاب‌های پیشنهادی‌اش و گروه‌های کتاب‌خونی‌اش رو. NPR هم که واقعا زندگی من بدونش نمی‌گذره همیشه منبع خیلی خوبیه. مثلا این بخش You Must Read This.

اما حالا مشکلم با موسیقیه. البته من هیج وقت زیاد اهل موسیقی غیر ایرانی گوش دادن نبوده‌ام ولی دوست دارم بدونم. دوست دارم بتونم اسم خواننده‌های خوب رو تشخیص بدم. بفهمم فرق rock با pop چیه . تعریفی می‌دونم‌ها، ندونم هم می‌تونم تو Wikipedia نگاه کنم. ولی دوست دارم اگه یه چیزی گوش کنم بدونم تو کدوم دسته‌است. دوست دارم یه چند تا خواننده مورد علاقه پیدا کنم. یعنی اینم باید توش جا افتاد یا یه استعدادی می‌خواد که اصولا من ندارم؟

یکی از کادوهای تولدم یه کتاب شعر از Wislawa Szymborska بود که یه شاعر لهستانیه. شعراش یه حالت بامزه‌ای دارن. از اون مدلا که آخرش می‌گی هاها. یه بازی و یه شوخی‌ای زیرش داره. هر ازگاهی شاید بنویسم از شعراش اینجا.

فعلا این یه قسمت از یه شعرش. عنوانش هست Classifieds و هر تکه‌اش مثل یه آگهی تو روزنامه‌ است:

 

FOR PROMISES made by my spouse,

who's tricked so many with his sweet

colors and fragrances and sounds ...

dogs barking, guitars in the street ...

into believing that they still

might conquer loneliness and fright,

I cannot be responsible.

Mr. Day's widow, Mrs. Night.

!

دیشب کتاب A Thousand Splendid Suns رو تموم کردم. بعد همین‌طور داشتم موخره و تشکرات و اینا رو می‌خوندم درست آخرین پاراگراف کتاب اینو نوشته:

DSC06373_small.JPG

خلاصه از منم تشکر کرده که کتابش رو خونده‌ام!

پ.ن. ببخشید تا اومدم عکس رو بذارم هی error‌ می‌داد. باید می‌رفتم بیرون، نشد زود درستش کنم. در مورد کتاب هم ازش بدم نیومده بود که نظرم عوض شه. فکر کنم فقط بدی‌هاش رو گفتم تو پست قبلی این‌طوری به نظر اومد. کتاب هم وقتی معروف می‌شه آدم انتظارش می‌ره ازش بالا. کلا من از کتاب‌هایی که تو شخصیت‌ آدم‌ها عمیق شده باشه خیلی بیشتر خوشم میاد. این اصلا شخصیت توش نبود و فقط ماجرا بود. ماجراها هم گرچه خیلی کشش داشت ولی هنرمندانه نبود زیاد. مثلا اینکه هی وقایعی که تو افغانستان بود رو هی یه کسی تعریف می‌کرد یا از رادیو می‌شنیدیم، بازم برای من مصنوعی بود.

یه مدت که نمی‌نویسم خیلی سخت می‌شه دوباره نوشتن. مخصوصا که کار خاصی هم نمی‌کنم این روزا. می‌خوابم.فیلم می‌بینیم. بعد از دیدن همه سریال‌هایی که online‌ پیدا می‌شد رفتیم سراغ فیلم‌ها. فعلا Juno و Shut Up and Sing رو دیدیم. کتاب هم می‌خونم. A Thousand Splendid Suns‌ رو از یکی از دوستام قرض گرفتم و دارم می‌خونم. مثل Kite Runner‌ خیلی روون نوشته شده ولی تا اینجایش که خوندم از Kite Runner ‌بیشتر خوشم اومده. یه جوری خیلی سطحی به نظرم میاد این یکی و بعضی موقعیت‌هاش رو برام سخته باور کنم. ( البته بگم که بدم نیومده ازش و همچنان دارم با علاقه می‌خونمش.)

اگه نخوندین کتاب رو، این پاراگراف رو شاید نخواهید بخونید.

مثلا این که تو جامعه به اون مردسالاری که طرف دختر رو به زور شوهر می‌ده، برای کلفتش که بچه‌دارش کرده خونه درست می‌کنه و عجیب‌تر اینکه هر هفته میاد سر می‌زنه به دختری که ازش داره. یا مثلا این که می‌رن مجسمه‌های بودا رو می‌بینن با توجه به بلایی که می‌دونیم سر مجسمه‌ها الان اومده به نظرم یه ذره لوس اومد.

علیرضا برای یه ۴-۵ روزی رفته مسافرت و منم گفتم ازین فرصت استفاده کنم و وب‌لاگ بنویسم و شاید از این به بعد مرتب‌تر. نه اینکه بیچاره نذاره من وب‌لاگ بنویسم! ولی خب اینم یه بهانه‌است دیگه.
دارم کتاب Disgrace رو می‌خونم. در واقع سرش جون می‌کنم! نویسنده‌اش جایزه نوبل برده و هی اسمش رو شنیده بودم می‌خواستم بخونمش ببینم چیه. تا وسط‌هاش خوب پیش‌ رفتم. داستان یه مردیه که استاد ادبیات دانشگاهه، دو بار ازدواج کرده و جدا شده، بعد از یه رابطه‌ای که با یه دانشجوش داره، از دانشگاه اخراج می‌شه. بعد از اخراجش تصمیم می‌گیره که برای یه مدت بره پیش دخترش زندگی‌ کنه. دخترش از شهر و اینا گریزانه و اومده تو یه مزرعه‌ای کار می‌کنه. اینم اونجا می‌مونه و تو کارهای مزرعه و تو یه کلینیک حیوانات کار می‌کنه تا اینکه یه شب ۳سه تا دزد میان خونشون و کلی وسایلشون رو می‌برن و به دختره تجاوز می‌کنن و این رو هم می‌سوزونن. و درست از اینجاست که دیگه اعصابم خورد می‌شه از خوندن کتاب. چون معلوم نیست چه خبره. پدره به دختره می‌گه بیا برو شکایت کن، بیا از اینجا بریم دختره می‌گه تو نمی‌فهمی! و می‌دونه هم که اون‌ها دوباره برخواهند گشت. مثلا یه مردی که برای دختره کار می‌کنه یه مهمونی می‌گیره و یکی از همون دزدها هم تو اون مهمونی هست! حالا امیدوارم آخر داستان بفهمم اصلا یعنی چی، و دختره یه دلیلی داشته باشه که اونجا مونده و ماجرای باباهه و دختره به هم یه ربطی داشته باشه. اینم بگم که کتاب تو آفریقای جنوبی می‌گذره که فکر کنم در معنی اتفاقات تایین تعیین (ضایع کردم‌ها!) کننده باشه.

برای اولین جلسه گروه کتاب‌خونی‌مون کتاب «شب» (Night) رو خوندیم. چون هم قطرش کم بود و سریع می‌تونستیم بخونیم. هم اینکه آخرین کتابی بود که Oprah انتخاب کرده و مطمئن بودیم ارزش خوندن داره.
کتاب که شاید اسمشو شنیده باشین یکی از مهم‌ترین خاطراتیه که از هولوکاست نوشته شده. نویسنده کتاب (Elie Wiesel) که با خانواده‌اش تو یه دهکده‌ای در Transylvania زندگی می‌کرده و یه نوجوون یهودی ارتودوکس بوده ماجراهایی رو که بر سرشون میاد تعریف می‌کنه. از زمانی که قوانین رفت و آمدشون سخت‌تر می‌شه تا وقتی که مجبور به زندگی توی محله‌های بسته و جدا از دیگران (ghetto) می‌شن و بعدش که به همراه خانواده‌اش و بقیه یهودی‌های اون دهکده به اردوگاه‌های کار آلمان‌ها فرستاده می‌شوند. در اولین اردوگاه (Auschwitz) از مادر و خواهراش جدا می‌شه و اون‌طوری که بعدا می‌فهمه مادرش و یکی از خواهراش همون‌جا به کوره‌های آدم سوزی فرستاده می‌شن.
از اون‌جا اون می‌مونه با پدرش که مراقبت از اون براش می‌شه انگیزه مقاومتش هم در آشویتز و هم بعد که به اردوگاه‌های دیگه فرستاده می‌شوند تا وقتی که پدرش تو آخرین اردوگاه (Buchenwald) از ضعف می‌میره و چند هفته بعدش نیروهای آمریکایی اون اردوگاه رو می‌گیرن و آزاد می‌شن.
کتاب خیلی کوچیکه و تند و تند همه چی رو خیلی بدون شرح و توضیح و تفسیر تعریف کرده که باعث می‌شه بعضی صحنه‌ها واقعا شوک‌اور باشه.
بعد از اینکه کتاب رو خوندم دیدم که واقعا من هیچی از تاریخ هولوکاست نمی‌دونم و نشستم کلی مقاله‌های ویکی‌پیدیا رو خوندم راجع بهش (هولوکاست، نازیسم،اتانازیا، ضدسامی‌گری) . و حتی بعد از خوندن اونا هم کلی سوال برای آدم می‌مونه که چه جوری ممکنه یه کسایی انقدر قسی‌القلب بشن و اصلا چه طور شده بوده که اصلا این عقیده برتری نژادی و پاکسازی نژادی طرفدار پیدا کرده بوده. چه طوری اون همه آدم رو سوار قطار می‌کردن و می‌بردند و مردم اون کشور و مردم کشور‌های دیگه هیچ اعتراضی نمی‌کردن.
تو جلسه‌مون اون دختره که اسرائیلیه مادربزرگ خودش جزو بازماندگان هولوکاست بوده و رو دستش شماره‌اش رو که داغ کرده بودند داشته. اون جلسه قبلش که این کتاب رو انتخاب کرده بودیم اون نبود و براش خیلی جالب بود که چرا ما این انتخاب رو کردیم. گفت که اتفاقا رفته بوده واشنگتن موزه یادبود هولوکاست و براش جالب بوده که انقدر شلوغه و مردم این همه میان که این چیزها رو ببینند و بعد می‌گفت که اما نکته تلخ ماجرا اینکه یکی از اتاق‌های این موزه هم هولوکاست در زمان حاله که راجع به قتل‌عام‌های نژادی که در زمان ما داره انجام می‌شه و اون جا رو کسی نمی‌ره ببینه و یا سریع ازش رد می‌شه.
انتظار داشتم که با توجه به حرفای آقای رییس جمهور از من بپرسن که من نظرم چیه یا مردم تو ایران چی فکر می‌کنن، ولی فقط همون دختر اسرائیلیه گفت که از طرف موزه بعد از حرفای رییس‌جمهور ما براشون نامه اومده بوده که کمک مالی کنن تا اطلاعات وب‌-سایتشون به فارسی هم ترجمه بشه که الان اگه برین ببینین نامه محکوم کردن حرفا به فارسی هم هست.

روز ۲۳ آوریل روز جهانی کتابه که از سال ۱۹۹۵ توسط یونسکو برگزار می‌شه. اما انگلیس و ایرلند اونو ۲ مارس برگزار می‌کنند (ظاهرا برای اینکه توی ترم تحصیلی باشه). طبق خبر گاردین برای امسال شورای کتاب‌خونه‌ها و موزه‌ها و بایگانی (احتمالا انگلیس) در جواب سوال «هر انسانی قبل از اینکه بمیره چه کتابی رو حتما باید خونده باشه؟» جوابشون کتاب «کشتن مرغ مینا» ( To Kill a Mocking Bird) بوده.
پ.ن. کتابش خیلی قدیمیه ولی خب اونا از همه کتاب‌های چاپ شده انتخاب کردن نه فقط از کتاب‌های جدید.
کتاب به فارسی خیلی وقته که ترجمه شده و اسمش همینه که نوشتم «کشتن مرغ مینا». از اینجا دیدم که مترجم کتاب هم فخر‌الدین میررمضانی هستش. اینکه می‌شه از ایران از آمازون کتاب خرید یا نه رو نمی‌دونم.

درس ++C که داشتم موقع لیسانس، یکی از تمرین‌های کلاس این بود که یک سایت اینترنتی رو بریم ببینیم و یه گزارشی ازش تهیه کنیم. موضوع من آمازون بود. روی اون کامپیوترهای VAX بدون گرافیک رفتم سایت رو نگاه کردم و کلی ذوق کرده بودم. تو ایران که نمی‌تونستیم ازش بخریم ولی خوشم میومد که پرفروش‌ها رو ببینم و کتاب‌های مختلف یک نویسنده رو که می‌شناسم نگاه کنم و نظر آدم‌های دیگه رو بخونم.
خلاصه اینکه از اون موقع تا حالا که دیگه راحت می‌تونم ازش خرید هم بکنم ما مخلص آمازون هستیم.
حالا اینا رو گفتم که دوتا استفاده از آمازون رو بگم.
- بعضی وقتا آدم هوس می‌کنه که کتاب بخونه، یا مثلا سر و کارش به یک کتاب‌فروشی میوفته و می‌خواد کتاب بخره ولی کتاب خوبی یادش نمیاد. خب یه راهش اینه که یه دفترچه داشته باشه و هرجا اسم یه کتاب می‌بینه یا کسی بهش توصیه می‌کنه توش بنویسه. ولی یه راه تکنولوژیک‌تر اینکه اسم این کتاب‌ها رو تو wishlist آمازون‌تون وارد کنید.
اگه یه لینک هم بهش بذارین تو homepageتون که خب شاید هم یکی براتون خریدش! ولی می‌تونین توی صفحه wishlist برین تو قسمت view و گزینه compact رو انتخاب کنین.

amazon_wish.gif

بعد اونو print کنین و ستون عنوان و نویسنده کتاب رو ببرید و بذارید تو کیفتون!

amazon_wish2.gif

(منبع)

- یه استفاده مناسب دیگه اینه که سریع بتونین بفهمین که کدوم از کتاب‌های مورد علاقه‌تون رو کتاب‌خونه نزدیکتون داره.
فرم این صفحه رو با توجه به مشخصات کتاب‌خونه‌تون پر می‌کنین.
یه جا باید سیستم جستجوی کتاب‌خونه رو انتخاب کنین. توی هر مدل یه مثال داره که می‌تونین با آدرس خودتون مقایسه‌اش کنید.
البته یه لیست هم از کتاب‌خونه‌های مشهور داره که می‌تونین کتاب‌خونه‌تون ‌ رو اون‌جا پیدا کنین یا در بدترین حالت همه حالت‌ها رو امتحان کنید!
بعد از فشار دادن دکمه دو تا لینک بهتون داده می‌شه که با اولی تست می‌کنین که لینکتون درست کار می‌کنه یا نه. و بعدی رو می‌کشونین بالا تو قسمت bookmarkletها.

amazon_3.gif


حالا از این به بعد وقتی دارین یه کتابی رو تو آمازون نگاه می‌کنین، این لینک رو که بزنین اون کتاب رو تو کتاب‌خونه‌تون پیدا می‌کنه. البته اینم بگم که چون از ISBN کتاب استفاده می‌کنه ممکنه کتاب‌خونه کتاب رو داشته باشه ولی نه اون نسخه‌ای که شما می خواین. که البته آمازون بهتون این امکان رو می‌ده که همه نسخه‌های کتاب رو ببینین.
(منبع)

چند وقت پیش یکی از دوستام داشت راجع به علاقه‌اش به فرهنگ ژاپنی‌ها می‌گفت و اینکه برای اینکه یه چیزهایی یاد بگیره رفته یه کلاس فرهنگ ژاپنی گرفته و چند‌تا غذای ژاپنی یاد گرفته و اینکه یه کتابی هم داره می‌خونه. اون موقع فقط فهمیدم که اسم کتاب آشناست ولی درست نفهمیده بودم. اما همین چند وقت پیش تو تلویزیون تبلیغ فیلم خاطرات یک گِیشا (Memoirs of a Geisha) رو که دیدم فهمیدم این همون کتابه. از همون دوستم کتاب رو قرض گرفتم و خوندمش. سه روزه تمومش کردم (البته اگه فارسی بود که هنری نبود ولی تو انگلیسی سرعتم خوب نیست اصلا) . کتاب خوبی بود به نظرم. یه عالم مهم که کشش داستانه رو که داشت. مخصوصا که اولش که داستان شروع می‌شه و راوی داستان که اون موقع یه دختر ۸-۹ ساله‌است رو با خواهرش از خونوادش می‌خرند و می‌برند به کیوتو. من البته از اسم کتاب می‌دونستم که قراره گیشا بشه ولی چون نمی‌دونستم گیشا چیه هی‌می‌خواستم بدونم چه بلایی به سرش میاد.
خلاصه تو این کتاب می‌فهمین که گیشاها به قول خودشون هنرمندن اما بیشتر به منظور سرگرمی دیگران. یه سری هنرها مثل رقص، مراسم چایی، زدن موسیقی و اینا رو یاد می‌گیرن تا تو مهمونی‌ها بقیه (به خصوص مردها رو) سرگرم کنن.
همون جور که کتاب رو می‌خوندم بعضی از چیزها رو هم تو اینترنت نگاه می‌کردم که ببینم چی هستن واقعا مثلا مدل موی momoware که گیشاها وقتی به مقام دستیاری می‌رسن برای اولین بار موهاشون رو اینجوری می‌بندن:

یا مثلا رقصی که می‌کنن


کل داستان البته یه داستان عاشقانه هم هست که من خوشم اومد به دلایل شخصی!

یه چند وقت پیش داشتم دنبال یه مطالبی می‌گشتم تو اینترنت راجع به منظم بودن و کارا رو به موقع انجام دادن. یکی از چیزایی که خیلی زیاد دیدم اشاره به یه کتابی بود به اسم Getting Things Done نوشته David Allen. یعنی الان نکاتی که تو کتابش معرفی کرده به صورت یه روش در اومده که حسابی شناخته شده است. اینجا می‌تونین بیشتر راجع بهش بخونین.
منم رفتم کتاب رو گرفتم خوندم. البته کلا کتاب برای کساییه که خیلی خیلی کار دارن مثلا مدیر جایی هستند و از بس کار دارن نمی‌رسن کاراشون رو انجام بدن و اصلا کتاب تو قسمت Business کتاب‌فروشی گذاشته شده بود. نه اینکه برای کسایی مثل من که یه دونه کار دارن و همون یکی رو هی عقب می‌اندازن.
ولی خب چیزای جالبی تو کتاب بود که شاید کم کم راجع بهشون بنویسم.
یکی از قدم‌های مهمی که تو کتاب معرفی می‌کنه برای شروع به منظم شدن اینه که همه کارهات و مشغولیات ذهنیت رو اول جمع کنی یه جا.
خودش پیشنهاد می‌کنه که یه آخر هفته (یک یا دو روز) رو کامل اختصاص بدی به این کار. بعد تمام اتاق‌های خونه و محل کار رو بگردی و همه چیزهایی که احتیاج دارن کاری راجع بهشون بشه جمع کنی یه جا، یا رو یه ورق کاغذ تمام این‌ها رو یادداشت کنی.
بعد بشینی و به اون لیست تمام کارهایی که تو ذهنت هستن رو هم اضافه کنی. از آرزوهای بزرگ و شاید دست نیافتنی تا قرار ملاقات‌ها و لیست خرید و بقیه.
این تازه شروع کاره و قدم‌های بعدی‌ای وجود داره که خیلی مهمن. ولی به نظرم خود این خیلی کار مهمیه. این که یک‌بار بشینی و همه کارهایی که تو ذهنت هست رو بیاری بیرون خیلی دید خوبی به آدم می‌ده.
خب ادامه‌اش رو انشالله بعدا می‌نویسم. شاید اصلا یه سری مطلب راجع به این کتاب و بقیه نکات کوچیکی که خودم بهش برخورد می‌کنم بنویسم.

تماس با من

roya[at]royaa[dot]net

در مورد این آرشیو

این صفحه آرشیو مطالب آخیر با موضوع کتاب است.

نظر موضوع قبلی است.

آشپزی موضوع بعدی است.

مطالب اخیر را در صفحه اصلی یا در صفحه آرشیو همه مطالب را بخوانید.

آرشیو

وب‌لاگ‌ها

Powered by Movable Type 4.12