Recently in درس Category

باید اینو پی‌نوشت قبلی می‌نوشتم ولی چون خودم هم با گوگل ریدر می‌خونم و اونجا این تغییرات رو نمی‌شه دید یه پست جدید می‌نویسم.

اون درسه که هی به استادش mail زده بودم بالاخره به حل تمرینش mail زدم که من دارم کم کم نگران می‌شم. فوری جواب داد که نمی‌دونم مشکل از چی بوده که نگرفتی نمره‌ات رو تا حالا ولی A شدی. تا شب هم استاده خودش mail زد. فقط می‌خواستن منو سکته بدن.

جلسه با استاد هم خیلی خوب بود. اصلا این استاده نمی‌فهمم چه طوری می‌تونه انقدر خوش‌اخلاق باشه. انقدر ازم تعریف کرد که داشتم پس می‌افتادم. فکر کنم به عمرم هیچ‌کس انقدر ازم تعریف نکرده بود. کسایی که استاد راهنمای ایرانم رو می‌شناسن لابد می‌دونن از مقایسه‌ این دو نفر چه احساسی داشتم.

دیروز بسته‌ای که مامانم فرستاده بود هم رسید و توش یه سری خوردنی‌ها که یه دوست خیلی خوب برام داده. وقتی داشتم با خودم چونه می‌زدم که همه‌‌اش رو در جا تموم نکنم کلی احساس شرمندگی کردم که کاش منم بلد بودم دوستام رو این طوری خوشحال کنم.

خب بالاخره ترم تموم شد. این هفته آخر واقعا شکنجه بود. بعضی روزهاش دیگه احساس می‌کردم نمی‌تونم ادامه بدم. ولی خب همه اونا می‌گذره و بعد دیروز از اینکه هیچ‌کاری ندارم اضطراب گرفتم. البته بگم که من از اونایی نیستم که بگم از بیکاری بدم میاد و اینا. معلومه که آدم هیچ مسوولیتی نداشته باشه و خودش هرکاری دوست داره بکنه بیشتر خوش می‌گذره. اون اضطرابی که می‌گم تو مایه وقتی یه مدت کیف سنگین بلند کردی یه بار که کیف سبک داری هی فکر می‌کنی لابد یه چیزی رو حا گذاشتی. هی فکر می‌کردم نکنه یه پروژه دیگه مونده و من یادم رفته.

البته هنوز انتظار نمره هست. بدبختی یکی از نمره‌ها رو به همه mail زده اعلام کرده به من یکی نزده. دو بار هم بهش mail زده‌ام که آقا پس نمره من چی شد هیچی. کاملا احساس می‌کنم براش نامرئی‌ام. بدبختی‌ هم اینه که درصد بزرگی از نمره درخشش در کلاسه و من با اینکه هر جلسه حرف زده‌ام و اظهار نظر کرده‌ام و نمره‌ پروژه‌ها رو هم خوب گرفته‌ام یه حسی بهم می‌گه که اصلا منو یادش نیست و نمره هم خوب نداده. حالا که اصلا هیچ نمره‌ای نداده :(

پروِژه هم الان با استاد قرار دارم که بهم feedback‌ بده.انتقاد رودررو خیلی بده. امیدوارم بداخلاق نباشه.

۱- فقط یه ماه مونده تا آخر ترم. از یه طرف خوبه چون دیگه راحت می‌شم! و بر می‌گردم خونه خودمون. از یه طرف دیگه خیلی نگران پروِژه‌ام. خدا کنه بتونم تمومش کنم.

۲- فقط پروژه هم که نیست. یه مقاله، دو تا پروژه برنامه‌نوشتنی، یه تمرین مساله‌حل‌کردن هم هست. یکی از درسامون استادش گفت که می‌خواد یه نظرسنجی بذاره آن‌لاین که ما ترجیح می‌دیم فاینال بدیم یا پروِژه. با بچه‌ها که بحث می‌کردیم فاینال خب خوبیش اینه که فوقش یه روز می‌خونی و دو ساعت هم امتحان می‌دی و تموم می‌شه مخصوصا که این امتحانش جزوه بازه. اما از طرف دیگه پروِژه امکان نمره خوب گرفتن توش بیشتره. چون خب انقدر روش کار می‌کنی تا کار کنه دیگه. مثل امتحان نیست که کلی بنویسی بعد از سر جلسه که میای بیرون تازه می‌فهمی غلط بوده. ولی خب وقت خیلی بیشتری می‌گیره. حالا از اون طرف چون اولی که این درس رو گرفته بودیم قرار بود که با map-reduce که مدل برنامه‌نویسی برای نوشتن کارای موازیه که گوگل ازش استفاده می‌کنه هم کار کنیم ته دلم دوست داشتم که حتما پروژه داشته باشیم چون دوست داشتم یاد بگیرم. حالا تازه فهمیدم که چه خوش خیالی بودم. اون تمرین با map-reduce سر جای خودشه و همین امشب صورتش رو گذاشته و تا سه هفته دیگه وقت داریم. اون نظرسنجی برای یه پروِژه علاوه بر اینه.

۳- این بلاگ‌رولینگ کم اذیت می‌کرد حالا هم که این شکلی شده. دفعه قبل لینک‌های گوگل ریدر رو منتقل کرده بودم مستقیم اونجا. گفتم یه بار دیگه این‌کار رو بکنم شاید درست بشه که نشد. ولی ظاهرا اگه دستی اسما رو فارسی کنی درست می‌شه. یه عده رو درست کردم. حالا کم کم می‌رم سراغ بعدی‌ها.

۴- اون اولا که وب‌لاگ می‌نوشتیم دردسر کامنت بود. باید می‌رفتی از این جاهای مجانی فضا و کدش رو می‌گرفتی که اونا هم هردفعه یه بازی در می‌اورد. من از اینجا گرفته بودم. یعنی خودم هم نگرفته بودم. مثل اینکه یه موقعی عضو شدنش باز بود و بعد با هر اکانت می‌تونستی دو جا استفاده کنی. منم از اکانت رضای عرایض استفاده می‌کردم.یادم نیست که بعد از یه سیستم دیگه استفاده کردم یا اینکه دیگه اومدم اینجا و سرور خودم رو گرفتم پس دادم اون رو. الان گرچه هنوز بعضی‌ها از این جور سیستم‌ها مثل haloscan ‌استفاده می‌کنن ولی فکر کنم دیگه کامنت شده یه جزء اصلی سیستم‌های وب‌لاگ نوشتن و دردسرشون خیلی کم شده. کاش این لیست وب‌لاگ‌ها هم این‌طوری می‌شد. تو کامنت‌های بهمن‌آقا دیدم یکی نوشته بود که بلاگر همچین سیستمی رو فعلا آزمایشی گذاشته. به نظر که بد نمی‌آد. ولی خب فقط برای کسایی که رو بلاگرن خوبه. شاید کم کم با وجود همین گوگل ریدر دیگه استفاده این لینک‌ها کم بشه ولی با گوگل ریدر اصلا نمی‌فهمی کی داره وب‌لاگت رو می‌خونه. با این لینک‌ها حداقل می‌فهمی کی بهت لینک داده. برای مقاله‌ای که نوشتم در مورد social network site ها و وب‌لاگ‌ها هم تو خیلی از مقاله‌هایی که می‌خوندم علاوه بر کامنت کلی راجع به این اهمیت لینک‌هایی که هر بلاگر به یکی دیگه می‌ده و نقشی که تو ارتباط اجتماعی بلاگرها با هم داره حرف زده بودند. تو بعضی از این سایت‌هایی که برای وب‌لاگ نوشتن هست (مثل LiveJournal و Vox) این دو تا مفهوم وب‌لاگ‌های دیگه‌ای که می‌خونی و معادلش تو social networkها یعنی دوست‌هات یکی شدند.

مرسی از احوال‌پرسی‌هاتون. رفتم با استاد حرف زدم و برنامه رو نشونش دادم که کار نمی‌کنه.خودش این تیکه‌اش رو بلد نیست و گفت نمی‌دونم متاسفانه و فلانی شاید بدونه. این فلانی دانشجوی دکتراشه. مطمئن نبود که بلد باشه. ولی گفت کلا اون خیلی چیز بلده. کلی حسودی‌ام شد. خلاصه تو راهرو دیدمش و قرار شد یه ساعت دیگه برم پیشش. تا یه ساعت بشه گفتم خودم هم یه نگاهی بندازم. با اولین نگاه فهمیدم مشکلش چیه. می‌خواستم کله‌ام رو بکوبم به دیوارها. انقدر که شب وقت گذاشته بودم. البته بد هم نشد! این که مشکل جایی بود که خودش بلد نبود. اگه بلد بود و فوری حل می‌شد شاید ضایع‌تر بود.

آقا می‌شه ما اینجا غر بزنیم؟ الا حسابی غر زدنم میادها. درسای این ترمم هیج‌کدوم هیجان‌انگیز نیستند و از همه بدتر اوضاع پروژه ‌است. قبل از اینکه بیام اینجا تو یه سری مقاله‌ها اسم یکی از استاد‌های اینجا رو خیلی شنیده بودم. یعنی البته مثل خنگ‌ها اصلا نمی‌دونستم اینجاست تا وقتی که اومدم.

ترم پیش باهاش یه درس گرفتم و A شدم. دیگه خوشحال خوشحال این ترم رفتم باهاش پروژه گرفتم. هی دوستام گفتن پروژه‌های مشخص‌تر و اینا بهتره. من هی دوست داشتم یه چیز باحال باشه و بعد تازه نمی‌خواستم خیلی تکنیکی باشه. وای ولی حالا اولا که تنهام تو این کاری که دارم می‌کنم. هیچ کسی نیست که ازش جاهایی که گیر می‌کنم رو بپرسم. تازه بدتر از هر توانایی تکنیکی باید با یه کد C سروکله بزنم.انقدر هم استاده خوش‌اخلاقه اصلا دلم نمی‌خواد فکر کنه (یعنی بفهمه) من انقدر شوتم.

حالا بشینم باز بزنم تو سر خودم شاید تا صبح فرجی شد.

پیش‌نوشت:

  • به بازی ترانه‌ها دعوت شده‌ام. باید یکی یکی یادم که بیاد یادداشت کنم. به زودی می‌نویسم.
  • لپ‌تاپم هنوز نیومده:( امروز زنگ زدم می‌گه تازه وسایلی که لازم داشته سفارش دادیم. در صورتی که چهارشنبه گفته بود وسایلی که لازم داشته رسیده!

خب از اونجایی که اصلا حوصله درس خوندن ندارم برای اینکه یه کار مفیدی کرده باشم گفتم بیام راجع به این مقاله‌ای که خوندیم تازگی بگم.

اول توضیح بدم که یه درسی که این ترم دارم Web Information Systems هستش که از اسمش معلومه دیگه در مورد سیستم‌های اطلاعات روی وب هست. یه قسمت بزرگ درس جلسه جمعه‌هاست که باید هر هفته سه تا مقاله تعیین شده رو بخونیم و راجع بهش بحث کنیم. و البته یک وب‌لاگی هم هست که هرهفته یه عده مشخص می‌شن و باید راجع به مقاله‌های اون هفته مطلب بنویسن. کلا موضوع‌های مقاله‌‌ها خیلی جالبه و شاید بعدا بیشتر هم بنویسم ازشون.

اما هفته قبل یکی از مقاله‌ها به طور خاص برام خیلی جالب شد. گفتم بیام موضوعش رو اینجا بگم. عنوان مقاله هست: قدرت بستگی‌های ضعیف (The Strength of Weak Ties). ایده اصلی اینه که رابطه‌هایی که یک شخص با دیگران داره رو می‌شه به دو گروه ضعیف و قوی تقسیم کرد. یه رابطه رو مدت زمان وجود رابطه، احساسات عاطفی موجود، میزان اعتماد دوطرفه و کمک‌ها یا خدماتی که از هرطرف دربافت می‌شه می‌تونه قوی‌تر یا ضعیف‌تر کنه. درسته که این تقسیم خیلی تعریف مشخصی نداره ولی می‌شه تقریبا گفت که اون کسی که ما بهش می‌گیم دوست یا فامیل یه رابطه قوی و اون کسی که بهش می‌گیم آشنا یه رابطه ضعیفه.

حالا نکته‌ای که می‌شه از تجربه‌های خودمون هم ببینیم اینه که رابطه‌های قوی توی یه گروه معمولا اشتراک زیادی دارن. دوست‌های نزدیک من به احتمال خیلی خیلی زیادی خودشون هم با هم دوست هستند. خب این نکته واضحه و همه بهش اعتقاد دارن که رابطه‌های قوی خیلی توی زندگی‌ آدم نقش دارن ولی حرف این مقاله اینه که رابطه‌های ضعیف قدرتی دارن که شاید حتی خیلی وقتا مهم‌تر از رابطه‌های قوی باشن. یه رابطه ضعیف معمولا می تونه به عنوان یک پل رفتار کنه و منو به یه گروه وسیع دیگه‌ای وصل کنه که شاید در غیر این صورت بهشون دسترسی نداشتم. و از اونجایی که این متصل بودن در واقع مساوی انتقال اطلاعاته این رابطه‌های ضغیف خیلی در گسترش اطلاعات و ایده‌ها مفیدن. مثلا منی که دور و برم همه ریاضی و مهندسی خونده هستند با یه آشنایی دور با یه آدم اهل هنر یه اطلاعاتی از اون جامعه بگیرم (البته در این مورد ما شانس داریم که یه رابطه قوی با یه اهل هنر داریم!) . جامعه‌هایی که گروه‌های با رابطه‌های ضعیف زیادی توش هست معمولا تو شکل دادن فعالیت‌های اجتماعی قوی‌ترن تا جامعه‌هایی که تشکیل شدن از هسته‌های رابطه‌های قوی ولی جدا از هم. چون به هر حال وقتی کسی که می‌شناسیش هرچند دور بهت بگه که در یک گردهمایی شرکت کنی یا اینکه یک پتیشن رو امضا کنی به احتمال بیشتری بهش توجه می‌کنی تا یه آدم کاملا غریبه.

یه نکته که نویسنده این مقاله تو یه مقاله دیگه‌اش از یکی دیگه( لینکی متاسفانه ازش پیدا نمی‌کنم، اسم نویسنده هست Rose Coser) نقل کرده بود و به تئوری خودش وصل کرده بود موضوع زبان بود. اینو قبول دارین که آدم با دوستاش و کسایی که باهاشون ارتباط قوی داره از یه زبانی استفاده می‌کنه که خیلی محدوده و لازم نیست خیلی توضیح و تفصیل داده بشه چون مخاطب خیلی پیش‌زمینه‌های مشترکی داره. در صورتی که با آدم‌های غریبه‌تر و در رابطه‌های ضعیف باید از یه زبان با پیچیدگی‌های بیشتر (elaborated) استفاده کرد. این باعث می‌شه که آدم‌هایی که در جامعه‌هایی بزرگ می‌شن که رابطه‌های ضعیف بیشتری داره فدرت زبانی بیشتری پیدا کنند و بالطبعش در رابطه‌های بعدی موفق‌تر باشن.

خب خیلی طولانی شد. اگه نظری دارین بگین مخصوصا چون باید تا جمعه یه مقاله بر اساس اینا بنویسم که خودم فعلا تصمیم دارم در مورد وب‌لاگ نوشتن و رابطه‌هایی که تو این فضا هست بنویسم.

اول بگم که فعلا یه درسم رو انتخاب کردم. Architecture of Large Scale Information Systems. متاسفانه صفحه‌اش عمومی نیست. درس جالبی به نظر میاد. می‌شه گفت تو دسته درسای جدیده ولی خیلی هم پرت نباید باشم توش. هنوز دو روز نگذشته هم تمرین اول رو گذاشته.

یه اتفاق بامزه دیروز افتاد رو گفتم تعریف کنم. ما موقع اومدن به اینجا جریمه شدیم! به خاطر سرعت. البته بنده که خواب بودم. ولی علیرضا می‌گه که همون لحظه افتاده تو سرپایینی و سرعتش رفته بالا و داشته سرعت رو می‌اورده پایین که پلیس نگه‌مون داشت. بعد علیرضا که دیروز رفته بود پست کنه جریمه رو، خانومه که پاکت‌ها رو می‌گرفته از آدرس فهمیده جریمه است و گفته اا تو هم جریمه؟ انگار حسابی سخت‌گیر شده‌ان. گفته فقط همین امروز ۳ نفر دیگه هم من گرفتم پاکت‌هاشون رو. بعد اون یکی مسووله هم گفته ای بابا منم مال دو نفر دیگه رو گرفتم!

دیروز اولین روز کلاسا بود و من سر دو تا کلاس رفتم. ولی هنوز هم نمی‌دونم چه درسی بگیرم. از ۳ تا درسی که باید بگیرم یک دونه‌اش رو هم نمی‌دونم چی بگیرم. یه مقداریش مشکل فلسفی خودمه. نمی‌دونم درس آسون بگیرم و نمره‌‌ام خوب بشه یا اینکه درس کاملا جدید بگیرم که خب پدرم درمی‌آد و نمره خوب هم نمی‌گیرم ولی چیز یاد می‌گیرم. مثلا یکی دو تا درس هست که یا خودش رو یا شبیه‌اش رو قبلا گرفته‌ام. ولی اولا که یادم رفته، ثانیا که خب خیلی فرق هست بین درسی که اینجا درس می‌دن با درسی که ایران گرفته‌ام. هم بهرحال من درس رو تو دانشکده ریاضی گرفته‌ام که خیلی تئوری بوده و بعد هم درس رو اینجا داره کسی می‌ده که خودش یه قسمت خیلی جدید اون موضوع رو به وجود آورده و درسی که می‌ده و راهی که برای رسیدن بهش انتخاب می‌کنه چیزی نیست که تو هیچ کتابی پیدا بشه.

خب ماجرای printer اون روز بالاخره حل شد. کاغذ تموم نشد و من یه عالم مقاله print کردم ولی بعد که خوندمشون اعصابم خورد شد. قرار بود برای پروژه آخر ترم بریم ببینیم ملت چیکار کردن و تصمیم بگیریم که می‌خوایم چه‌کار کنیم. ولی هی من اینا رو می‌خوندم و می‌دیدم از صد تا روش هر کسی ادعا کرده اونی که خودش امتحان کرده از همه بهتره. بلد هم نیستم خیلی مقاله بخونم. باید بشینم جمله به جمله بخونم ببینم چی به چیه. و اینجوری هم طول می‌کشید هم اینکه چون هنوز مطلبش رو هم نخوندیم چیزی حالیم نمی‌شد. ولی خلاصه چند تاش رو انتخاب کردم و راجع بهشون نوشتم و با یه روز تاخیر امروز تحویل دادم. خودم که به نظرم خوب شد خدا کنه استاد هم خوشش بیاد.

یکی از بهانه‌هام برای درس نخوندن و وب‌لاگ ننوشتن و جواب email ندادن و ... برطرف شد. همیشه فکر می‌کردم که چون تو خونه اینترنت نداریم، صبح‌ها که سرحالم و حال و حوصله دارم میایم دانشگاه و من می‌شینم پای کامپیوتر و درس نمی‌خونم. البته چون احساس عذاب وجدان می‌کنم وب‌لاگ هم نمی‌نویسم و بعد شب‌ها که می‌شه حتی پای تلویزیون نشست و پای اینترنت هم بود ما اینترنت نداریم!
اما بالاخره گول خوردم و از SBC یه خط DSL گرفتم. که حالا انشالله به زودی راجع بهش توضیح می‌دم.
روز اول که چون کامپیوتر مدت‌ها به اینترنت وصل نبود هر چیزی رو که باز می‌کردم یه نسخه جدید‌ترش اومده بود و همش به download کردن و install کردن گذشت. اما از روز دوم نشستم که تمرینم رو حل کنم. برای پروژه آخر ترم باید بشینیم یه موضوع دقیق‌تر پیدا کنیم و بعد ببینیم در ارتباط باهاش چه کارهایی انجام شده و یه سری مقاله پیدا کنیم و راجع بهشون توضیح بدیم. ولی راجع به این موضوعی که من انتخاب کردم یک عالم کار شده و هر کدومش یه طرف این کار رو انتخاب کردن. هی نشستم از لیست مقاله‌های این یکی رفتم به مقاله‌های اون یکی. و آخرش سردرد گرفتم و اعصابم خورد شد و نفهمیدم چی کار باید بکنم :( به‌همین خاطر بقیه روزها هم به علافی گذشت.
ولی دیشب تصمیم گرفتم که امروز بیام دانشگاه و چند نفر بخصوص رو انتخاب کنم و کارهای جدید اونا رو print کنم و راجع بهشون بنویسم. ولی خب از اون‌جایی که هرچی سنگه مال پای لنگه! printer کاغذ نداره :(
پس منم به مثبت‌ترین کار ممکن یعنی وب‌لاگ نوشتن مشغول شدم.
اما همین الان یکی از استادا هم می‌خواست یه چیزی print کنه و دید که کاغذ نیست رفت اورد. حالا باید صبر کنم تا کار اون تموم بشه من شروع کنم.
به! حالا printer خراب شده و کار نمی‌کنه. ظاهرا تمام آخر هفته کاغذ نداشته و یه عالم صفحه تو صف موندن برای print شدن و printer هم قهر کرده و کار هیچ کدوم رو انجام نمی‌ده!
حالا استاده رفته و مسوول کامپیوتر رو اورده و یکی یکی داره مقاله‌ها میان بیرون. امیدوارم تا نوبت من می‌رسه کاغذ تموم نشه.

تماس با من

roya[at]royaa[dot]net

در مورد این آرشیو

این صفحه آرشیو مطالب آخیر با موضوع درس است.

جالب موضوع قبلی است.

روزمره موضوع بعدی است.

مطالب اخیر را در صفحه اصلی یا در صفحه آرشیو همه مطالب را بخوانید.

آرشیو

وب‌لاگ‌ها

Powered by Movable Type 4.12