<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>Only Some Words</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.royaa.net/weblog/atom.xml" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008-06-22:/weblog/1</id>
    <updated>2008-06-22T22:26:22Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Open Source 4.12</generator>

<entry>
    <title>upgrade</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/06/upgrade-1.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.734</id>

    <published>2008-06-22T22:26:22Z</published>
    <updated>2008-06-22T22:26:22Z</updated>

    <summary>خیلی وقت بود می&#8204;خواستم movable type رو upgrade کنم. بالاخره دارم این کار رو می&#8204;کنم. خلاصه این روزا اگه قیافه اینجا عجیب غریبه ببخشید....</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="تکنولوژی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>خیلی وقت بود می&#8204;خواستم <a href="http://www.movabletype.org/">movable type</a> رو upgrade کنم. بالاخره دارم این کار رو می&#8204;کنم. خلاصه این روزا اگه قیافه اینجا عجیب غریبه ببخشید.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جعبه صابون</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/06/post-604.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.731</id>

    <published>2008-06-19T00:06:22Z</published>
    <updated>2008-06-19T00:06:32Z</updated>

    <summary>تو یکی از برنامه&#8204;&#8204;های رادیو گزارش&#8204;&#8204;گرهای هرکدوم از کاندیداها رو که اون موقع می&#8204;شد مک&#8204;کین و اوباما و هیلاری رو اورده بودن و راجع به تجربه&#8204;&#8204;ها و خاطراتشون می&#8204;گفتن. بحث تکنولوِژی که شد خبرنگاری که از اوباما گزارش تهیه می&#8204;کرد...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="NPR" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>تو یکی از برنامه&#8204;&#8204;های رادیو گزارش&#8204;&#8204;گرهای هرکدوم از کاندیداها رو که اون موقع می&#8204;شد مک&#8204;کین و اوباما و هیلاری رو اورده بودن و راجع به تجربه&#8204;&#8204;ها و خاطراتشون می&#8204;گفتن. بحث تکنولوِژی که شد خبرنگاری که از اوباما گزارش تهیه می&#8204;کرد گفت که تیم انتخاباتی اوباما همیشه یه نفر همراهشون دارن که هرجا برن فوری ظرف چند دقیقه اینترنت رو براشون هوا می&#8204;کنه!&#8204; تا همه خبرنگارها بتونن راحت وصل شدن و خبر مخابره کنن. اون دو نفر دیگه حسابی حسودیشون شده بود خلاصه. </p>  <p><a href="http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=90892243">اینجا</a> می&#8204;تونین کل برنامه رو گوش کنین. </p>  <p>اسم این کسایی که براش این کار رو انجام می&#8204;دن هست <a href="http://abcnews.go.com/Politics/DemocraticDebate/Story?id=4090957&amp;page=3">SoapboxSpx</a>. نمی&#8204;دونم SPXش چیه شاید یه ربطی به <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/IPX/SPX">این</a> داشته باشه ولی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Soapbox">soapbox&#8204;</a> که خب معنی تحت&#8204;الفظی&#8204;اش می&#8204;شه جعبه صابون، به یه تریبون موقت که سرهم می&#8204;کنن تا یه سخنرانی روش انجام بشه می&#8204;گن. </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>روزمره</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/06/post-603.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.730</id>

    <published>2008-06-16T02:33:54Z</published>
    <updated>2008-06-16T02:34:13Z</updated>

    <summary>خب گزارش بدم از این روزا. وقتی برگشتم که یه مدت مشغول تمیز کردن خونه و خرید و اینا بودیم. علیرضا انگار اصلا تو این خونه زندگی نکرده بودا. غذاهایی که من بودم درست کرده بودم همچنان در یخچال بود...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>خب گزارش بدم از این روزا. وقتی برگشتم که یه مدت مشغول تمیز کردن خونه و خرید و اینا بودیم. علیرضا انگار اصلا تو این خونه زندگی نکرده بودا. غذاهایی که من بودم درست کرده بودم همچنان در یخچال بود و همه جا تار عنکبوت گرفته بود.</p>  <p>بعدش هم مهمون داشتیم و با اونا و دوستای دیگه رفتیم کنسرت شجریان. کلا البته من خیلی مدل عشق شجریانی نیستم و این دفعه که علیزاده و کلهر هم نبودند. ولی خب بد هم نبود. یه روز دیگه هم رفتیم <a href="http://www.asiasociety.org/events/calendar.pl?rm=detail&amp;eventid=16914&amp;date=6%2F15%2F08&amp;filter_region=0&amp;filter_category=1&amp;keywords=">نمایشگاه کارهای اردشیر محصص</a>. </p>  <p>این هفته گذشته هم با <a href="http://tameshk13.blogspot.com">روجا</a> هر روز می&#8204; رفتیم یه سری کافی&#8204;شاپ&#8204;های شهر رو امتحان می&#8204;کردیم که اگه نگرانی جیب و وزن نبود خیلی کار هیجان&#8204;انگیزیه. </p>  <p>ا راستی یادم رفت بگم تولدم هم بود. سی ساله شدم. فعلا فقط همین.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>راه ابریشم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/06/post-602.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.729</id>

    <published>2008-06-11T19:16:20Z</published>
    <updated>2008-06-11T19:19:12Z</updated>

    <summary>تا وقتی من یه موضوعی به ذهنم برسه بنویسم این اثر&#8204;های هنرمندانه من و روجا رو ببینین....</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>تا وقتی من یه موضوعی به ذهنم برسه بنویسم <a href="http://tameshk13.blogspot.com/2008/06/travel-silk-road.html">این اثر&#8204;ها</a>ی هنرمندانه من و <a href="http://tameshk13.blogspot.com">روجا</a> رو ببینین. </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/05/post-601.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.725</id>

    <published>2008-05-22T21:00:41Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:47:09Z</updated>

    <summary>دیشب کتاب A Thousand Splendid Suns رو تموم کردم. بعد همین&#8204;طور داشتم موخره و تشکرات و اینا رو می&#8204;خوندم درست آخرین پاراگراف کتاب اینو نوشته: خلاصه از منم تشکر کرده که کتابش رو خونده&#8204;ام! پ.ن. ببخشید تا اومدم عکس رو...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>دیشب کتاب <a href="http://www.amazon.com/Thousand-Splendid-Suns-Khaled-Hosseini/dp/1594489505">A Thousand Splendid Suns</a> رو تموم کردم. بعد همین&#8204;طور داشتم موخره و تشکرات و اینا رو می&#8204;خوندم درست آخرین پاراگراف کتاب اینو نوشته:</p>  <p><a href="http://www.royaa.net/weblog/images/DSC06373_small.JPG"><img height="300" alt="DSC06373_small.JPG" src="http://www.royaa.net/weblog/images/DSC06373_small-thumb.JPG" width="400" /></a> </p>  <p>خلاصه از منم تشکر کرده که کتابش رو خونده&#8204;ام!</p>
پ.ن. ببخشید تا اومدم عکس رو بذارم هی error‌ می‌داد. باید می‌رفتم بیرون، نشد زود درستش کنم. 
در مورد کتاب هم ازش بدم نیومده بود که نظرم عوض شه. فکر کنم فقط بدی‌هاش رو گفتم تو پست قبلی این‌طوری به نظر اومد. کتاب هم وقتی معروف می‌شه آدم انتظارش می‌ره ازش بالا. کلا من از کتاب‌هایی که تو شخصیت‌ آدم‌ها عمیق شده باشه خیلی بیشتر خوشم میاد. این اصلا شخصیت توش نبود و فقط ماجرا بود. ماجراها هم گرچه خیلی کشش داشت ولی هنرمندانه نبود زیاد. مثلا اینکه هی وقایعی که تو افغانستان بود رو هی یه کسی تعریف می‌کرد یا از رادیو می‌شنیدیم، بازم برای من مصنوعی بود. ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>هفته استراحت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/05/post-600.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.724</id>

    <published>2008-05-20T18:33:36Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:47:53Z</updated>

    <summary>یه مدت که نمی‌نویسم خیلی سخت می‌شه دوباره نوشتن. مخصوصا که کار خاصی هم نمی‌کنم این روزا. می‌خوابم.فیلم می‌بینیم. بعد از دیدن همه سریال‌هایی که online‌ پیدا می‌شد رفتیم سراغ فیلم‌ها. فعلا Juno و Shut Up and Sing رو دیدیم....</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>یه مدت که نمی‌نویسم خیلی سخت می‌شه دوباره نوشتن. مخصوصا که کار خاصی هم نمی‌کنم این روزا. می‌خوابم.فیلم می‌بینیم. بعد از دیدن همه سریال‌هایی که online‌ پیدا می‌شد رفتیم سراغ فیلم‌ها. فعلا <a href="http://www.imdb.com/title/tt0467406/">Juno</a> و <a href="http://www.imdb.com/title/tt0811136/">Shut Up and Sing</a> رو دیدیم. کتاب هم می‌خونم.  <a href="http://www.amazon.com/Thousand-Splendid-Suns-Khaled-Hosseini/dp/1594489505">A Thousand Splendid Suns</a>‌ رو از یکی از دوستام قرض گرفتم و دارم می‌خونم. مثل <a href="http://www.amazon.com/Kite-Runner-Khaled-Hosseini/dp/1594480001">Kite Runner</a>‌ خیلی روون نوشته شده ولی تا اینجایش که خوندم از <a href="http://www.amazon.com/Kite-Runner-Khaled-Hosseini/dp/1594480001">Kite Runner</a> ‌بیشتر خوشم اومده. یه جوری خیلی سطحی به نظرم میاد این یکی و بعضی موقعیت‌هاش رو برام سخته باور کنم. ( البته بگم که بدم نیومده ازش و همچنان دارم با علاقه می‌خونمش.)</p>  <p><em><strong>اگه نخوندین کتاب رو،  این پاراگراف  رو شاید نخواهید بخونید.</strong></em> </p>  <p> مثلا این که تو جامعه به اون مردسالاری که طرف دختر رو به زور شوهر می‌ده، برای کلفتش که بچه‌دارش کرده خونه درست می‌کنه و عجیب‌تر اینکه هر هفته میاد سر می‌زنه به دختری که ازش داره. یا مثلا این که می‌رن مجسمه‌های بودا رو می‌بینن با توجه به بلایی که می‌دونیم سر مجسمه‌ها الان اومده به نظرم یه ذره لوس اومد. </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>یکی دو تا از نمره‌ها</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/05/post-599.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.723</id>

    <published>2008-05-17T13:43:12Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:48:34Z</updated>

    <summary>باید اینو پی‌نوشت قبلی می‌نوشتم ولی چون خودم هم با گوگل ریدر می‌خونم و اونجا این تغییرات رو نمی‌شه دید یه پست جدید می‌نویسم. اون درسه که هی به استادش mail زده بودم بالاخره به حل تمرینش mail زدم که...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="درس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>باید اینو پی‌نوشت قبلی می‌نوشتم ولی چون خودم هم با گوگل ریدر می‌خونم و اونجا این تغییرات رو نمی‌شه دید یه پست جدید می‌نویسم.</p>  <p>اون درسه که هی به استادش mail زده بودم بالاخره به حل تمرینش mail زدم که من دارم کم کم نگران می‌شم. فوری جواب داد که نمی‌دونم مشکل از چی بوده که نگرفتی نمره‌ات رو تا حالا ولی A شدی. تا شب هم استاده خودش mail  زد. فقط می‌خواستن منو سکته بدن. </p>  <p>جلسه با استاد هم خیلی خوب بود. اصلا این استاده نمی‌فهمم چه طوری می‌تونه انقدر خوش‌اخلاق باشه. انقدر ازم تعریف کرد که داشتم پس می‌افتادم. فکر کنم به عمرم هیچ‌کس انقدر ازم تعریف نکرده بود. کسایی که استاد راهنمای ایرانم رو می‌شناسن لابد می‌دونن از مقایسه‌ این دو نفر چه احساسی داشتم. </p>  <p>دیروز بسته‌ای که مامانم فرستاده بود هم رسید و توش یه سری خوردنی‌ها که یه دوست خیلی خوب برام داده. وقتی داشتم با خودم چونه می‌زدم که همه‌‌اش رو در جا تموم نکنم کلی احساس شرمندگی کردم که کاش منم بلد بودم دوستام رو این طوری خوشحال کنم. </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>در انتظار نمره</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/05/post-598.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.722</id>

    <published>2008-05-16T18:07:11Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:49:29Z</updated>

    <summary>خب بالاخره ترم تموم شد. این هفته آخر واقعا شکنجه بود. بعضی روزهاش دیگه احساس می‌کردم نمی‌تونم ادامه بدم. ولی خب همه اونا می‌گذره و بعد دیروز از اینکه هیچ‌کاری ندارم اضطراب گرفتم. البته بگم که من از اونایی نیستم...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="درس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>خب بالاخره ترم تموم شد. این هفته آخر واقعا شکنجه بود. بعضی روزهاش دیگه احساس می‌کردم نمی‌تونم ادامه بدم. ولی خب همه اونا می‌گذره  و بعد دیروز از اینکه هیچ‌کاری ندارم اضطراب گرفتم. البته بگم که من از اونایی نیستم که بگم از بیکاری بدم میاد و اینا. معلومه که آدم هیچ مسوولیتی نداشته باشه و خودش هرکاری دوست داره بکنه بیشتر خوش می‌گذره. اون اضطرابی که می‌گم تو مایه وقتی یه مدت کیف سنگین بلند کردی یه بار که کیف سبک داری هی فکر می‌کنی لابد یه چیزی رو حا گذاشتی. هی فکر می‌کردم نکنه یه پروژه دیگه مونده و من یادم رفته.</p>  <p>البته هنوز انتظار نمره هست. بدبختی یکی از نمره‌ها رو به همه mail زده اعلام کرده به من یکی نزده. دو بار هم بهش mail زده‌ام که آقا پس نمره من چی شد هیچی. کاملا احساس می‌کنم براش نامرئی‌ام. بدبختی‌ هم اینه که درصد بزرگی از نمره درخشش در کلاسه و من با اینکه هر جلسه حرف زده‌ام و اظهار نظر کرده‌ام و نمره‌ پروژه‌ها رو هم خوب گرفته‌ام یه حسی بهم می‌گه که اصلا منو یادش نیست و نمره هم خوب نداده. حالا که اصلا هیچ نمره‌ای نداده :(</p>  <p>پروِژه هم الان با استاد قرار دارم که بهم feedback‌ بده.انتقاد رودررو خیلی بده. امیدوارم بداخلاق نباشه.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سه هفته به آخر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/post-597.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.721</id>

    <published>2008-04-26T22:32:53Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:50:40Z</updated>

    <summary>۱- فقط سه هفته مونده. انگار نه انگار همین چند وقت پیش هی نوشتم هفته اول، هفته دوم، هفته سوم. حالا برعکسش رو باید برم. حقیقش اینه که این ترم هیچ کدوم از درسام رو اون‌قدر دوست نداشتم ولی از...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>۱- فقط سه هفته مونده. انگار نه انگار همین چند وقت پیش هی نوشتم <a href="http://www.royaa.net/weblog/2007/09/post_542.html">هفته اول</a>، <a href="http://www.royaa.net/weblog/2007/09/post_544.html">هفته دوم</a>، <a href="http://www.royaa.net/weblog/2007/09/post_545.html">هفته سوم</a>. حالا برعکسش رو باید برم. حقیقش اینه که این ترم هیچ کدوم از درسام رو اون‌قدر دوست نداشتم  ولی از ترم پیش خیلی بیشتر چیز یاد گرفتم. نمره‌های این ترمم فکر نکنم زیاد خوب بشه. نمی‌دونم مهمه یا نه یعنی از نظر خودم نمی‌دونم باید برام مهم باشه یا نه. چون این ترم چیزای هیجان‌انگیزتری یاد گرفتم. </p>  <p>۲- چرا هیچ‌کس اون‌قدری که من از اون <a href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/i_want_you_to_want_me.html">ویدیوی پایینی</a> خوشم اومد خوشش نیومد؟ :(</p>  <p>۳- اصلا یه سوالی شما که وب‌لاگ می‌خونین چه چیزایی رو با دقت می‌خونین چه چیزایی رو رد می‌کنین؟ مثلا ویدیو‌ها رو نگاه می‌کنید؟ اگه کسی متن شعرگذاشته باشه می‌خونین؟ بحث تکنیکی و سیاسی و اقتصادی چی؟</p>  <p>۴-اگه فارغ‌التحصیل بشم! بعدش برم خونه یکی از کارای واجبی که باید بکنم اینه که این وب‌لاگم رو یه ذره مرتب کنم. این سیستم کامنت‌گذاشتنش انگار واسه خیلی‌ها مشکل داره. می‌بینیم که بعضی وقتا کامنت تکراریه اون احتمالا به خاطر کندی سروره که کاری از دست کن بر نمی‌آد. ولی بعضی از مشکلاتش ممکنه مال این حروق اضافه وارد کردن برای جلوگیری از اسپم باشه که باید درستش کنم یا اصلا ورش دارم. بعضی‌ها هم بعضی حروف رو نمی‌تونن پیدا کنن. باید یه لینک به لی‌اوت کی‌برد بذارم اون‌جا. علی‌الحساب <a href="http://royaa.net/editor/">این‌جا</a> می‌تونین نگاه کنید. اگه وقتی شده که کامنت گذاشتین و نیومده اصلا اگه بهم بگین ممنون می‌شم. <a href="http://alirezaakhatibi.blogspot.com/">مریم</a> تو که می‌دونم نتونستی. ببخشید.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>I Want You to want me</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/i-want-you-to-want-me.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.720</id>

    <published>2008-04-18T15:19:48Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:52:37Z</updated>

    <summary>وای خدایا من دلم می‌خواست اینو می‌دیدم. تو رو خدا ببینین چه کار خوشگل و بامزه‌ای کرده‌ان. اومدن پروفایل مردم رو از سایت‌های دوست‌یابی می‌گیرن و بعد با بادکنک‌های قرمز و آبی جنبه‌های مختلفش رو نشون می‌دن. نمایشگاهش تو موزه...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="تکنولوژی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>وای خدایا من دلم می‌خواست اینو می‌دیدم. تو رو خدا ببینین چه کار خوشگل و بامزه‌ای کرده‌ان. اومدن پروفایل مردم رو از سایت‌های دوست‌یابی می‌گیرن و بعد با بادکنک‌های قرمز و آبی جنبه‌های مختلفش رو نشون می‌دن. </p> <embed src="http://www.youtube.com/v/GZUaXDm4qik&amp;hl=en" width="425" height="355" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" />  <p>نمایشگاهش تو موزه هنرهای مدرن نیویورکه ( <a href="http://www.moma.org/">MOMA</a> ) تا ۱۲ می. اگه فقط سه روزها فقط سه روز بیشتر می‌بود من می‌تونستم برم.اگه رفتین بیاین برای من تعریف کنین که تو واقعیت هم به این بامزگی تو ویدیوش بود یا نه. راستی کسایی که تو ایرانین اگه یوتیوب فیلتره و نتونستین ببینین و خواستین بگین سعی می‌کنم ویدیوش رو بگذارم رو سایت خودم. </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>دودره بازی!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/post-596.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.719</id>

    <published>2008-04-16T04:05:45Z</published>
    <updated>2008-06-19T19:53:17Z</updated>

    <summary>دو دره بازی در اوردن هم دو نوعه. نوع اول وقتی که کارت توش یه مشکلی هست (مثلا برنامه‌ات باگ داره!) و جرات رفتن طرفش و درست کردنش رو نداری. نوع دوم وقتی که مشکلات موجود کار رو برطرف کردی...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
        <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>دو دره بازی در اوردن هم دو نوعه. نوع اول وقتی که کارت توش یه مشکلی هست (مثلا برنامه‌ات باگ داره!) و جرات رفتن طرفش و درست کردنش رو نداری. نوع دوم وقتی که مشکلات موجود کار رو برطرف کردی و حالا می‌ترسی اگه یه ذره دیگه جلو بری باز یه اشکال دیگه پیش بیاد. (کپی‌رایت از علیرضا)</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>افسردگی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/post-595.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.718</id>

    <published>2008-04-13T18:26:06Z</published>
    <updated>2008-04-13T23:23:10Z</updated>

    <summary>افسردگی بر دو نوعه: نوع اول می‌گذاری گند از سر و روی خودت و خونه بالا بره. نوع دوم که گیر می‌دی و همه خونه رو می‌سابی....</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>افسردگی بر دو نوعه: نوع اول می‌گذاری گند از سر و روی خودت و خونه بالا بره. نوع دوم که گیر می‌دی و همه خونه رو می‌سابی.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مخلوطی از غر و نوستالژی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/post-594.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.717</id>

    <published>2008-04-13T06:29:53Z</published>
    <updated>2008-04-13T19:36:52Z</updated>

    <summary>۱- فقط یه ماه مونده تا آخر ترم. از یه طرف خوبه چون دیگه راحت می‌شم! و بر می‌گردم خونه خودمون. از یه طرف دیگه خیلی نگران پروِژه‌ام. خدا کنه بتونم تمومش کنم. ۲- فقط پروژه هم که نیست. یه...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>۱- فقط یه ماه مونده تا آخر ترم. از یه طرف خوبه چون دیگه راحت می‌شم!  و بر می‌گردم خونه خودمون. از یه طرف دیگه خیلی نگران پروِژه‌ام. خدا کنه بتونم تمومش کنم. </p>  <p>۲- فقط پروژه هم که نیست. یه مقاله، دو تا پروژه برنامه‌نوشتنی، یه تمرین مساله‌حل‌کردن هم هست. یکی از درسامون استادش گفت که می‌خواد یه نظرسنجی بذاره آن‌لاین که ما ترجیح می‌دیم فاینال بدیم یا پروِژه. با بچه‌ها که بحث می‌کردیم فاینال خب خوبیش اینه که فوقش یه روز می‌خونی و دو ساعت هم امتحان می‌دی و تموم می‌شه مخصوصا که این امتحانش جزوه بازه. اما از طرف دیگه پروِژه امکان نمره خوب گرفتن توش بیشتره. چون خب انقدر روش کار می‌کنی تا کار کنه دیگه. مثل امتحان نیست که کلی بنویسی بعد از سر جلسه که میای بیرون تازه می‌فهمی غلط بوده. ولی خب وقت خیلی بیشتری می‌گیره. حالا از اون طرف چون اولی که این درس رو گرفته بودیم قرار بود که با <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/MapReduce">map-reduce</a> که مدل برنامه‌نویسی برای نوشتن کارای موازیه که گوگل ازش استفاده می‌کنه هم کار کنیم ته دلم دوست داشتم که حتما پروژه داشته باشیم چون دوست داشتم یاد بگیرم. حالا تازه فهمیدم که چه خوش خیالی بودم. اون تمرین با map-reduce سر جای خودشه و همین امشب صورتش رو گذاشته و تا سه هفته دیگه وقت داریم. اون نظرسنجی برای یه پروِژه علاوه بر اینه. </p>  <p>۳- این بلاگ‌رولینگ کم اذیت می‌کرد حالا هم که این شکلی شده. دفعه قبل لینک‌های گوگل ریدر رو منتقل کرده بودم مستقیم اونجا. گفتم یه بار دیگه این‌کار رو بکنم شاید درست بشه که نشد. ولی ظاهرا اگه دستی اسما رو فارسی کنی درست می‌شه. یه عده رو درست کردم. حالا کم کم می‌رم سراغ بعدی‌ها. </p>  <p>۴- اون اولا که وب‌لاگ می‌نوشتیم دردسر کامنت بود. باید می‌رفتی از این جاهای مجانی فضا و کدش رو می‌گرفتی که اونا هم هردفعه یه بازی در می‌اورد. من از <a href="http://yaccs.rateyourmusic.com/">اینجا</a> گرفته بودم. یعنی خودم هم نگرفته بودم. مثل اینکه یه موقعی عضو شدنش باز بود و بعد با هر اکانت می‌تونستی دو جا استفاده کنی. منم از اکانت <a href="http://araez.blogspot.com/">رضای عرایض</a> استفاده می‌کردم.یادم نیست که بعد از یه سیستم دیگه استفاده کردم یا اینکه دیگه اومدم اینجا و سرور خودم رو گرفتم پس دادم اون رو. الان گرچه هنوز بعضی‌ها از این جور سیستم‌ها مثل <a href="http://www.haloscan.com/">haloscan</a> ‌استفاده می‌کنن ولی فکر کنم دیگه کامنت شده یه جزء اصلی سیستم‌های وب‌لاگ نوشتن و دردسرشون خیلی کم شده. کاش این لیست وب‌لاگ‌ها هم این‌طوری می‌شد. تو کامنت‌های بهمن‌آقا دیدم یکی نوشته بود که بلاگر <a href="http://bloggerindraft.blogspot.com/2008/02/new-feature-blog-list.html">همچین سیستمی</a> رو فعلا آزمایشی گذاشته. به نظر که بد نمی‌آد. ولی خب فقط برای کسایی که رو بلاگرن خوبه. شاید کم کم با وجود همین گوگل ریدر دیگه استفاده این لینک‌ها کم بشه ولی با گوگل ریدر اصلا نمی‌فهمی کی داره وب‌لاگت رو می‌خونه. با این لینک‌ها حداقل می‌فهمی کی بهت لینک داده. برای  مقاله‌ای که نوشتم در مورد  <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Social_network_service">social network site</a> ها و وب‌لاگ‌ها هم تو خیلی از مقاله‌هایی که می‌خوندم علاوه بر کامنت کلی راجع به این اهمیت لینک‌هایی که هر بلاگر به یکی دیگه می‌ده و نقشی که تو ارتباط اجتماعی بلاگرها با هم داره حرف زده بودند. تو بعضی از این سایت‌هایی که برای وب‌لاگ نوشتن هست (مثل <a href="http://www.livejournal.com/">LiveJournal</a> و <a href="http://vox.com">Vox</a>) این دو تا مفهوم وب‌لاگ‌های دیگه‌ای که می‌خونی و معادلش تو social networkها یعنی دوست‌هات یکی شدند.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شکر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/post-593.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.716</id>

    <published>2008-04-11T02:25:11Z</published>
    <updated>2008-04-11T02:27:12Z</updated>

    <summary>از اون‌جایی که فردا امتحان دارم هی وسوسه می‌شم بیام اینجا بنویسم! گفتم بیام فقط یه عکس بذارم تا به درجه geek بودن این بچه‌های دانشکده ما پی ببرین. (این تابلوییه که تو آشپزخونه دانشکده هست. البته فکر کنم به...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>از اون‌جایی که فردا امتحان دارم هی وسوسه می‌شم بیام اینجا بنویسم! گفتم بیام فقط یه عکس بذارم تا به درجه  <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Geek">geek</a> بودن این بچه‌های دانشکده ما پی ببرین. (این تابلوییه که تو آشپزخونه دانشکده هست. البته فکر کنم به جای آشپزخونه باید بگم آبدارخونه)</p>  <p><a href="http://www.royaa.net/weblog/images/DSC00914_small.JPG"><img height="262" alt="DSC00914_small.JPG" src="http://www.royaa.net/weblog/images/DSC00914_small-thumb.JPG" width="350" /></a></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بعد از واقعه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.royaa.net/weblog/2008/04/post-592.html" />
    <id>tag:www.royaa.net,2008:/weblog//1.715</id>

    <published>2008-04-02T03:41:18Z</published>
    <updated>2008-04-02T03:41:29Z</updated>

    <summary>مرسی از احوال&#8204;پرسی&#8204;هاتون. رفتم با استاد حرف زدم و برنامه رو نشونش دادم که کار نمی&#8204;کنه.خودش این تیکه&#8204;اش رو بلد نیست و گفت نمی&#8204;دونم متاسفانه و فلانی شاید بدونه. این فلانی دانشجوی دکتراشه. مطمئن نبود که بلد باشه. ولی گفت&#160;...</summary>
    <author>
        <name></name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.royaa.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>مرسی از احوال&#8204;پرسی&#8204;هاتون. رفتم با استاد حرف زدم و برنامه رو نشونش دادم که کار نمی&#8204;کنه.خودش این تیکه&#8204;اش رو بلد نیست و گفت نمی&#8204;دونم متاسفانه و فلانی شاید بدونه. این فلانی دانشجوی دکتراشه. مطمئن نبود که بلد باشه. ولی گفت&#160; کلا اون خیلی چیز بلده. کلی حسودی&#8204;ام شد. خلاصه تو راهرو دیدمش و&#160; قرار شد یه ساعت دیگه برم پیشش. تا یه ساعت بشه گفتم خودم هم یه نگاهی بندازم. با اولین نگاه فهمیدم مشکلش چیه. می&#8204;خواستم کله&#8204;ام رو بکوبم به دیوارها. انقدر که شب وقت گذاشته بودم. البته بد هم نشد! این که مشکل&#160; جایی بود که خودش بلد نبود. اگه بلد بود و فوری حل می&#8204;شد شاید ضایع&#8204;تر بود. </p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>
