June 2008 Archives
قبلا گفته بودم که من کلا این سوال بزرگیه برام که کجا بنویسم. نه اینکه خیلی زیاد بنویسمها ولی خب شاید یه دفتر خوشگل آدم رو به وسوسه بندازه. دیروز اینو خریدم و هی وسوسه دارم توش بنویسم ولی بعد از طرفی هم دلم نمیآد. پیشنهادی ندارین برای یه استفاده خوب؟
مژگان منو دعوت کرده برای بازی حساسیتهای کوچک.
- از صدای دهن آدمها موقع غذا خوردن خیلی اعصابم داغون میشه. بعضی وقتا اگه مجبور باشم جایی که یکی دیگه غذا میخوره باشم خودم هم شروع میکنم به خوردن که خوب نشنوم!
- از اینکه کسی با طعنه حرف بزنه خیلی زیاد بهم برمیخوره.
- از اینکه وقتی با کسی حرف میزنم خیلی بهم نزدیک شه خیلی معذب میشم و هی خودم رو میکشم عقب.
- از اینکه کسی وقتی موقعیتش عوض میشه همه نظرها و اعتقادها و احساسهایی که قبلا داشته رو یادش بره هم خوشم نمیآد.
دیگه چیزی یادم نمیآد. همین آخری هم خیلی تو مایه اعتقاده تا حساسیت. فکر کنم منم مثل مژگان مدت طولانی تو خوابگاه زندگی کردن حساسیتهام رو از بین برده.
منم روجا و دنیای رنگارنگ و لولو و نونجیم و یکدانه شن رو دعوت میکنم.
یکی از کادوهای تولدم یه کتاب شعر از Wislawa Szymborska بود که یه شاعر لهستانیه. شعراش یه حالت بامزهای دارن. از اون مدلا که آخرش میگی هاها. یه بازی و یه شوخیای زیرش داره. هر ازگاهی شاید بنویسم از شعراش اینجا.
فعلا این یه قسمت از یه شعرش. عنوانش هست Classifieds و هر تکهاش مثل یه آگهی تو روزنامه است:
FOR PROMISES made by my spouse,
who's tricked so many with his sweet
colors and fragrances and sounds ...
dogs barking, guitars in the street ...
into believing that they still
might conquer loneliness and fright,
I cannot be responsible.
Mr. Day's widow, Mrs. Night.
خب فعلا حداقل همه چی نشون داده میشه تا جایی که خودم میبینم. خود upgrade کردن خیلی آسون بود. Movable Type جدید خیلی نصب کردنش آسون شده. ولی بدیش این بود که از نسخه ۳ مدل template و ایناشون عوض شده بود و میخواستم اونو هم upgrade کنم و خلاصه در وافع از اول همه چی رو درست کردم. الان یه عالم جا حتما هست که فارسی نشده، رنگش به بقیه جاها نمیخوره و از این جور ایرادا که سعی میکنم کم کم درست کنم.
خیلی وقت بود میخواستم movable type رو upgrade کنم. بالاخره دارم این کار رو میکنم. خلاصه این روزا اگه قیافه اینجا عجیب غریبه ببخشید.
تو یکی از برنامههای رادیو گزارشگرهای هرکدوم از کاندیداها رو که اون موقع میشد مککین و اوباما و هیلاری رو اورده بودن و راجع به تجربهها و خاطراتشون میگفتن. بحث تکنولوِژی که شد خبرنگاری که از اوباما گزارش تهیه میکرد گفت که تیم انتخاباتی اوباما همیشه یه نفر همراهشون دارن که هرجا برن فوری ظرف چند دقیقه اینترنت رو براشون هوا میکنه! تا همه خبرنگارها بتونن راحت وصل شدن و خبر مخابره کنن. اون دو نفر دیگه حسابی حسودیشون شده بود خلاصه.
اینجا میتونین کل برنامه رو گوش کنین.
اسم این کسایی که براش این کار رو انجام میدن هست SoapboxSpx. نمیدونم SPXش چیه شاید یه ربطی به این داشته باشه ولی soapbox که خب معنی تحتالفظیاش میشه جعبه صابون، به یه تریبون موقت که سرهم میکنن تا یه سخنرانی روش انجام بشه میگن.
خب گزارش بدم از این روزا. وقتی برگشتم که یه مدت مشغول تمیز کردن خونه و خرید و اینا بودیم. علیرضا انگار اصلا تو این خونه زندگی نکرده بودا. غذاهایی که من بودم درست کرده بودم همچنان در یخچال بود و همه جا تار عنکبوت گرفته بود.
بعدش هم مهمون داشتیم و با اونا و دوستای دیگه رفتیم کنسرت شجریان. کلا البته من خیلی مدل عشق شجریانی نیستم و این دفعه که علیزاده و کلهر هم نبودند. ولی خب بد هم نبود. یه روز دیگه هم رفتیم نمایشگاه کارهای اردشیر محصص.
این هفته گذشته هم با روجا هر روز می رفتیم یه سری کافیشاپهای شهر رو امتحان میکردیم که اگه نگرانی جیب و وزن نبود خیلی کار هیجانانگیزیه.
ا راستی یادم رفت بگم تولدم هم بود. سی ساله شدم. فعلا فقط همین.
تا وقتی من یه موضوعی به ذهنم برسه بنویسم این اثرهای هنرمندانه من و روجا رو ببینین.
