May 16, 2008
در انتظار نمره
خب بالاخره ترم تموم شد. این هفته آخر واقعا شکنجه بود. بعضی روزهاش دیگه احساس میکردم نمیتونم ادامه بدم. ولی خب همه اونا میگذره و بعد دیروز از اینکه هیچکاری ندارم اضطراب گرفتم. البته بگم که من از اونایی نیستم که بگم از بیکاری بدم میاد و اینا. معلومه که آدم هیچ مسوولیتی نداشته باشه و خودش هرکاری دوست داره بکنه بیشتر خوش میگذره. اون اضطرابی که میگم تو مایه وقتی یه مدت کیف سنگین بلند کردی یه بار که کیف سبک داری هی فکر میکنی لابد یه چیزی رو حا گذاشتی. هی فکر میکردم نکنه یه پروژه دیگه مونده و من یادم رفته.
البته هنوز انتظار نمره هست. بدبختی یکی از نمرهها رو به همه mail زده اعلام کرده به من یکی نزده. دو بار هم بهش mail زدهام که آقا پس نمره من چی شد هیچی. کاملا احساس میکنم براش نامرئیام. بدبختی هم اینه که درصد بزرگی از نمره درخشش در کلاسه و من با اینکه هر جلسه حرف زدهام و اظهار نظر کردهام و نمره پروژهها رو هم خوب گرفتهام یه حسی بهم میگه که اصلا منو یادش نیست و نمره هم خوب نداده. حالا که اصلا هیچ نمرهای نداده :(
پروِژه هم الان با استاد قرار دارم که بهم feedback بده.انتقاد رودررو خیلی بده. امیدوارم بداخلاق نباشه.
نوشته شده توسط roya| در May 16, 2008 2:07 PMاین اضطراب ناشی از بیکاری رو درک می کنم!
نوشته شده توسط: لولو at May 16, 2008 7:25 PMبه مبارک باشد. یک مدتی رو راحت استراحت کن، کارها و درسها خودشون میاند سراغت و باز کیفت سنگین میشود.
نوشته شده توسط: neda at May 16, 2008 9:27 PMمن جای تو بودم در اسرع وقت می رفتم سراغ استاده. ممکن اسمی تو رو یادش نباشه ولی قیافه ای حتمن یادش. حتی اگه نمره رو داد و باب میلت نبود برو سراغش به یه بهانه ای.
نوشته شده توسط: 40tike at May 17, 2008 1:37 AMامروز که دیدم یه پست جدید این جا هست حدس زدم باید این خبر باشه. خب مبارک باشه. باز جمعمون جمع می شه :)
نوشته شده توسط: امیر at May 17, 2008 3:44 AM