January 2005 Archives


خیلی وقتا که بحث می‌شه یا فکر می‌کنم که چی مهمه! (نگین برای چی، همین‌طوری مهم دیگه. حالا بقیه‌اش رو بگم معلوم می‌شه) به این نتیجه می‌رسم که پول.
اولا فکر می‌کردم دانشجوهای اینجا لابد کمتر عصبی‌ان. رو اطلاعیه‌ها شکلک نمی‌شن، جرشون نمی‌دن، تابلو‌های اطلاعات رو خط‌خطی نمی‌کنن، رو صندلی‌ها چیزی نمی‌نویسن، .... . اما حالا فهمیدم که یه آقایی اینجا هست که لابد پول می‌گیره. هر روز میاد تو این ساختمون اطلاعیه می‌چسبونه. اونایی که پاره پوره شدن رو عوض می‌کنه و رو اونایی که مال امروز هستن یه برچسب «Today» می‌زنه.
یه روز یکی از تابلو‌های اعلانات تو آسانسور رو یکی با تیغ موکت‌بری جر داده بود، فرداش یکی نو به جاش گذاشته بودند. رو صندلی‌های چوبی مثل اونایی که تو ایران هست کلی چیز نوشته می‌شه و کنده‌کاری! ولی اکثر اتاق‌ها میزا از یه جنسیه که اگه با خودکار و اینا اصلا نمی‌شه روش نوشت و اگه هم بنویسی با یه کف صابون پاک می‌شه.
اینجا برای ریاضی عمومی از همون کتاب James Stewart درس می‌دن که ظاهرا شریف هم همینو دارن. برای یکی از ریاضی‌ها یک فصل از جلد بعدی هم درس داده می‌شه. پارسال ناشر کتاب یه نسخه مخصوص Yale چاپ کرده که اون فصل رو داره و یه سری تغییرهای جزئی. ولی نگو که چند‌ تا اشتباه شده. یکی از فصل‌ها جابه‌جا بوده. index هم یه اشکالایی داشته. خلاصه امسال ناشر کتاب اومده چند تا جعبه شیرینی اورده (از جمله یه بسته باقلوا!!) و یه جور معذرت‌خواهی و دوباره کتاب رو درست چاپ کردن و همه اون کتاب‌های قبلی رو از بین بردن!


خیلی وقتا که بحث می‌شه یا فکر می‌کنم که چی مهمه! (نگین برای چی، همین‌طوری مهم دیگه. حالا بقیه‌اش رو بگم معلوم می‌شه) به این نتیجه می‌رسم که پول.
اولا فکر می‌کردم دانشجوهای اینجا لابد کمتر عصبی‌ان. رو اطلاعیه‌ها شکلک نمی‌شن، جرشون نمی‌دن، تابلو‌های اطلاعات رو خط‌خطی نمی‌کنن، رو صندلی‌ها چیزی نمی‌نویسن، .... . اما حالا فهمیدم که یه آقایی اینجا هست که لابد پول می‌گیره. هر روز میاد تو این ساختمون اطلاعیه می‌چسبونه. اونایی که پاره پوره شدن رو عوض می‌کنه و رو اونایی که مال امروز هستن یه برچسب «Today» می‌زنه.
یه روز یکی از تابلو‌های اعلانات تو آسانسور رو یکی با تیغ موکت‌بری جر داده بود، فرداش یکی نو به جاش گذاشته بودند. رو صندلی‌های چوبی مثل اونایی که تو ایران هست کلی چیز نوشته می‌شه و کنده‌کاری! ولی اکثر اتاق‌ها میزا از یه جنسیه که اگه با خودکار و اینا اصلا نمی‌شه روش نوشت و اگه هم بنویسی با یه کف صابون پاک می‌شه.
اینجا برای ریاضی عمومی از همون کتاب James Stewart درس می‌دن که ظاهرا شریف هم همینو دارن. برای یکی از ریاضی‌ها یک فصل از جلد بعدی هم درس داده می‌شه. پارسال ناشر کتاب یه نسخه مخصوص Yale چاپ کرده که اون فصل رو داره و یه سری تغییرهای جزئی. ولی نگو که چند‌ تا اشتباه شده. یکی از فصل‌ها جابه‌جا بوده. index هم یه اشکالایی داشته. خلاصه امسال ناشر کتاب اومده چند تا جعبه شیرینی اورده (از جمله یه بسته باقلوا!!) و یه جور معذرت‌خواهی و دوباره کتاب رو درست چاپ کردن و همه اون کتاب‌های قبلی رو از بین بردن!

چند روز پیش یه مقاله تو نیویورک‌تایمز نوشته بود راجع به حرفی که چنی راجع به ایران زده بود. توش گفته بود که که اروپایی‌ها با سخت‌گیری زیاد و مثلا تهدید به بردن مساله سلا‌ح‌های هسته‌ای به سازمان ملل و تحریم موافق نیستند و می‌گند که این فقط باعث می‌شه که ایران از توافق‌نامه توقف غنی‌شازی بیان بیرون و سلاح‌ اتمی بسازن، درست همون راهی که کره شمالی رفت.
اینش برام جالب بود که تو این کتاب all the shah's men یه جورایی قضیه برعکس بود. هی امریکایی‌ها به انگلیس می‌گفتن که کوتاه بیاد و تو قرارداد نفتیش تجدید نظر کنه، مثلا تقسیم نصف نصف سود، اجازه ارتقا ایرانی‌ها به شغل‌های مدیریتی و .... . و هی بهشون تذکر می‌دادن که اگه کوتاه نیاین اینا نفت رو ملی می‌کنن و همه رو میندازن بیرون. ولی انگلیس به یه قرون بیشتر هم راضی نمی‌شه و این‌طوری نفت ملی می‌شه.
خلاصه انگار فقط جای امریکا و اروپا عوض شده!

چند روز پیش یه مقاله تو نیویورک‌تایمز نوشته بود راجع به حرفی که چنی راجع به ایران زده بود. توش گفته بود که که اروپایی‌ها با سخت‌گیری زیاد و مثلا تهدید به بردن مساله سلا‌ح‌های هسته‌ای به سازمان ملل و تحریم موافق نیستند و می‌گند که این فقط باعث می‌شه که ایران از توافق‌نامه توقف غنی‌شازی بیان بیرون و سلاح‌ اتمی بسازن، درست همون راهی که کره شمالی رفت.
اینش برام جالب بود که تو این کتاب all the shah's men یه جورایی قضیه برعکس بود. هی امریکایی‌ها به انگلیس می‌گفتن که کوتاه بیاد و تو قرارداد نفتیش تجدید نظر کنه، مثلا تقسیم نصف نصف سود، اجازه ارتقا ایرانی‌ها به شغل‌های مدیریتی و .... . و هی بهشون تذکر می‌دادن که اگه کوتاه نیاین اینا نفت رو ملی می‌کنن و همه رو میندازن بیرون. ولی انگلیس به یه قرون بیشتر هم راضی نمی‌شه و این‌طوری نفت ملی می‌شه.
خلاصه انگار فقط جای امریکا و اروپا عوض شده!

کلاسا شروع شدند. منم دو تا درس تقریبا ابتدایی گرفتم. ولی خب واقعا خیلی چیزا یادم رفته و به جای اینکه بخوام خودم بخونم خوبه که تو یه کلاسی مجبور باشم یادش بگیرم.
خب هم چون می‌خوام خوب درس بخونم و هم چون درس‌های پایه‌ای هستند و بنابراین کتاباشون ازون کتابایی که همیشه به در می‌خورن، می‌خواستم بخرمش.
رو amazon خیلی گرون بودند منم رفتم دیدم رو ebay هست. گفتم خوبه تجربه خرید از ebay رو هم داشته باشم. یکیش این‌جوری پیش رفت.
۹.۹۹، ۱۰.۹۹، ۱۱.۹۹، ۱۲.۹۹، ۱۳.۹۹، ۱۴.۹۹، ۱۵، ۱۵.۵۰، ۱۶.۵۰، ۲۰، ۲۰.۵۷ و درست در این نقطه که درست ۲ دقیقه مونده بود به آخرش من زدم ۲۱.۰۷ و بردمش. گرچه خیلی بالا رفت ولی بازم از ارزون‌ترین چیزی که تو آمازون بود ارزون‌تر شد.
ولی یکی دیگه فقط دو نفر روش قیمت داده بودند. ۲۵، ۳۵. من این دفعه اشتباه کردم عجله کردم و ۸ دقیقه مونده گذاشتم ۳۶. ولی دقیقا یک دقیقه مونده دو نفر گذاشتن ۳۷ و ۳۸. و من باختم :(
ولی بدیش اینه که هر دو تا کتاب رو ایران داشتم. از فتوکپی‌هایی که دانشگاه می‌داد. خلاصه که ندا، خودم هم کلی یاد کتابا و عروسکام می‌کنم که همه رو گذاشتم و اومدم.

کلاسا شروع شدند. منم دو تا درس تقریبا ابتدایی گرفتم. ولی خب واقعا خیلی چیزا یادم رفته و به جای اینکه بخوام خودم بخونم خوبه که تو یه کلاسی مجبور باشم یادش بگیرم.
خب هم چون می‌خوام خوب درس بخونم و هم چون درس‌های پایه‌ای هستند و بنابراین کتاباشون ازون کتابایی که همیشه به در می‌خورن، می‌خواستم بخرمش.
رو amazon خیلی گرون بودند منم رفتم دیدم رو ebay هست. گفتم خوبه تجربه خرید از ebay رو هم داشته باشم. یکیش این‌جوری پیش رفت.
۹.۹۹، ۱۰.۹۹، ۱۱.۹۹، ۱۲.۹۹، ۱۳.۹۹، ۱۴.۹۹، ۱۵، ۱۵.۵۰، ۱۶.۵۰، ۲۰، ۲۰.۵۷ و درست در این نقطه که درست ۲ دقیقه مونده بود به آخرش من زدم ۲۱.۰۷ و بردمش. گرچه خیلی بالا رفت ولی بازم از ارزون‌ترین چیزی که تو آمازون بود ارزون‌تر شد.
ولی یکی دیگه فقط دو نفر روش قیمت داده بودند. ۲۵، ۳۵. من این دفعه اشتباه کردم عجله کردم و ۸ دقیقه مونده گذاشتم ۳۶. ولی دقیقا یک دقیقه مونده دو نفر گذاشتن ۳۷ و ۳۸. و من باختم :(
ولی بدیش اینه که هر دو تا کتاب رو ایران داشتم. از فتوکپی‌هایی که دانشگاه می‌داد. خلاصه که ندا، خودم هم کلی یاد کتابا و عروسکام می‌کنم که همه رو گذاشتم و اومدم.

یه اتفاق باحال کلی مایه خنده ما شد این چند وقت.
دو تا از دانشجوهای دکترای دانشکده (روم نشد بگم دو تا از بچه‌های دانشکده!!!) امسال درس آمار احتمال ارائه کردند و یه کار جالبی کردند برای پروژه درس. بچه‌ها گروه گروه شدند و هر کسی یه موضوعی برای تحقیق انتخاب کرده. و گروه‌ها باید برای تحقیقشون یه وب‌لاگ درست کنند و از روند پروژه و مطالبی که باهاش مواجه می‌شن بنویسن.
وب‌لاگ اصلی گروه اینه و لیست وب‌لاگ‌های گروه‌ها هم تو همون وب‌لاگ هست. چند وقت پیش داشتم یه نگاهی بهشون می‌کردم. اتفاقا یکی از موضوع‌ها برام جالب بود. «چند درصد دانشجویان، چرا تقلب می‌کنند؟» تو مطلب ۳۰ آذر (لینک دائم نداره) راجع به راهکار‌های مبارزه با تقلب نوشته بودند، نظارت بر جلسه، بازرسی بدنی، برخورد با متقلب. اومدم ببینم کسی راه بهتری نظر نداده یا اینکه خودم نظر بدم، دیدم ااا سه تا کامنت آخر چقدر آشنا می‌زنه. رفتم مطلب‌های خودم ( لینک‌های ۱ و ۲ و ۳ رو هم نگاه کنید) راجع به تقلب رو اوردم دیدم ای بابا، کپی تا حد زیادی برابر اصل! امیدوارم اون‌جوری که تو اسم نظر دهنده نوشته شده، این کار اعضای خود گروه نباشه، آخه تو رو خدا بد نیست، تحقیق راجع به تقلب و بعد تقلب؟!!

یه اتفاق باحال کلی مایه خنده ما شد این چند وقت.
دو تا از دانشجوهای دکترای دانشکده (روم نشد بگم دو تا از بچه‌های دانشکده!!!) امسال درس آمار احتمال ارائه کردند و یه کار جالبی کردند برای پروژه درس. بچه‌ها گروه گروه شدند و هر کسی یه موضوعی برای تحقیق انتخاب کرده. و گروه‌ها باید برای تحقیقشون یه وب‌لاگ درست کنند و از روند پروژه و مطالبی که باهاش مواجه می‌شن بنویسن.
وب‌لاگ اصلی گروه اینه و لیست وب‌لاگ‌های گروه‌ها هم تو همون وب‌لاگ هست. چند وقت پیش داشتم یه نگاهی بهشون می‌کردم. اتفاقا یکی از موضوع‌ها برام جالب بود. «چند درصد دانشجویان، چرا تقلب می‌کنند؟» تو مطلب ۳۰ آذر (لینک دائم نداره) راجع به راهکار‌های مبارزه با تقلب نوشته بودند، نظارت بر جلسه، بازرسی بدنی، برخورد با متقلب. اومدم ببینم کسی راه بهتری نظر نداده یا اینکه خودم نظر بدم، دیدم ااا سه تا کامنت آخر چقدر آشنا می‌زنه. رفتم مطلب‌های خودم ( لینک‌های ۱ و ۲ و ۳ رو هم نگاه کنید) راجع به تقلب رو اوردم دیدم ای بابا، کپی تا حد زیادی برابر اصل! امیدوارم اون‌جوری که تو اسم نظر دهنده نوشته شده، این کار اعضای خود گروه نباشه، آخه تو رو خدا بد نیست، تحقیق راجع به تقلب و بعد تقلب؟!!

۱- یکی از دوستان می گفت که بعد از یک شکست شوروی از برزیل (تو یکی از جام های جهانی فوتبال)
از پله نظرش رو در مورد بازی پرسیدن. گزارشگر می پرسه که نقطه ضعف تیم ما چی بود، که بریم و روش
کار کنیم. پله می گه ما به نقطه قوّت خودمون نگاه می کنیم و سعی می کنیم بیشتر رو
اون کار کنیم.

۲- از Gromov ( یک ریاضیدان روس که کارش هم خیلی درستِ ) می پرسن چقدر در روز کار می کنین؟
می گه الان زیاد نه، ولی وقتی جوون بودم ۱۰ ساعت در روز کار می کردم.

۳- در دانشگاه NYU سر یه سمینار نشسته بودیم. وسطای سخنرانی یه آقای ریش سفیدی اومد تو و
بعد از چند دقیقه با یک بر خورد و لحن بسیار بدی به سخنران می گه که چیزهایی که داره می گه حرف های
تازهای نیستن و قبلآ ثابت شدن. سخنران بنده خدا که خودش هم ریاضیدان جا افتاده ای بود ازش می خواد
که بهش اجازه بده که سخنرانیش رو ادامه بده. من بعدش می فهمم که این آقای ریش سفید Gromov .

۴- رویا: تو تنها کسی هستی که همیشه حرفِ ریاضی رو تو جمع ها پیش می کشی، اَه !

۵- من همین الان یاد ِ کلاغ افتادم و ترسیدم.

۱- یکی از دوستان می گفت که بعد از یک شکست شوروی از برزیل (تو یکی از جام های جهانی فوتبال)
از پله نظرش رو در مورد بازی پرسیدن. گزارشگر می پرسه که نقطه ضعف تیم ما چی بود، که بریم و روش
کار کنیم. پله می گه ما به نقطه قوّت خودمون نگاه می کنیم و سعی می کنیم بیشتر رو
اون کار کنیم.

۲- از Gromov ( یک ریاضیدان روس که کارش هم خیلی درستِ ) می پرسن چقدر در روز کار می کنین؟
می گه الان زیاد نه، ولی وقتی جوون بودم ۱۰ ساعت در روز کار می کردم.

۳- در دانشگاه NYU سر یه سمینار نشسته بودیم. وسطای سخنرانی یه آقای ریش سفیدی اومد تو و
بعد از چند دقیقه با یک بر خورد و لحن بسیار بدی به سخنران می گه که چیزهایی که داره می گه حرف های
تازهای نیستن و قبلآ ثابت شدن. سخنران بنده خدا که خودش هم ریاضیدان جا افتاده ای بود ازش می خواد
که بهش اجازه بده که سخنرانیش رو ادامه بده. من بعدش می فهمم که این آقای ریش سفید Gromov .

۴- رویا: تو تنها کسی هستی که همیشه حرفِ ریاضی رو تو جمع ها پیش می کشی، اَه !

۵- من همین الان یاد ِ کلاغ افتادم و ترسیدم.

اون روز تو روزنامه تبلیغ همون مغازه‌ای که تو ویترینش تاریخچه پست بود رو دیدم رفتم تو اینترنت دنبالش گشتم کلی چیز‌های جالب پیدا کردم که حیف قبل از اینکه بریم نیویورک نمی‌دونستیم. یه NewsLetter بود از وقایع نیویورک. یکی از مطالبش هم راجع به همین مغازه‌هایی بود که ویترینشون رو برای تعطیلات تزئیین می‌کنند. یه ذره سایتش pop up و از این چیزا داره ولی جالبه.

راهنمای نیویورک برای بازدیدکننده‌ها

نقشه مسیر مغازه‌هایی که برای تعطیلات تزئیین کردند. (رو اسم هر مغازه که کلیک کنی، عکس و توضیحاتش میاد.)

اینجا حسابی برف اومده. اینم منظره بیرون از پنجره آشپزخونه ما.

اون روز تو روزنامه تبلیغ همون مغازه‌ای که تو ویترینش تاریخچه پست بود رو دیدم رفتم تو اینترنت دنبالش گشتم کلی چیز‌های جالب پیدا کردم که حیف قبل از اینکه بریم نیویورک نمی‌دونستیم. یه NewsLetter بود از وقایع نیویورک. یکی از مطالبش هم راجع به همین مغازه‌هایی بود که ویترینشون رو برای تعطیلات تزئیین می‌کنند. یه ذره سایتش pop up و از این چیزا داره ولی جالبه.

راهنمای نیویورک برای بازدیدکننده‌ها

نقشه مسیر مغازه‌هایی که برای تعطیلات تزئیین کردند. (رو اسم هر مغازه که کلیک کنی، عکس و توضیحاتش میاد.)

اینجا حسابی برف اومده. اینم منظره بیرون از پنجره آشپزخونه ما.

آخرماکه نفهمیدیم اصلاً آدما چرا وبلاگ می نویسن!
۱- آدما از «متکلم وحده» بودن خوششون میاد.
۲- آدما فکر می کنن اینطوری می شه «مشهور» شد.‍‍ ‍‍‍‍
‍۳- حداقلش ممکنه کلی آدم دیگه ببینن که تو هم تو این دنیا هستی.
۴- اینطوری می تونن بحثای سیاسی تریپه تو تاکسی رو بلندتر بگن و بهش «اعتبار» بیشتری بدن.
۵- شاید یکی از حرفت خوشش اومد و خدا رو چی دیدی بعدش هم از تو خوشش اومد.
۶- مد شده.
۷- از کارکردن با computer خوششون میاد.
۸- دیگه روزنامه ندارن توش بنویسن.
...
n- ممکن شرطی رو باخته باشن و مجبور باشن که برای یه هفته وبلاگ بنویسن!!

آخرماکه نفهمیدیم اصلاً آدما چرا وبلاگ می نویسن!
۱- آدما از «متکلم وحده» بودن خوششون میاد.
۲- آدما فکر می کنن اینطوری می شه «مشهور» شد.‍‍ ‍‍‍‍
‍۳- حداقلش ممکنه کلی آدم دیگه ببینن که تو هم تو این دنیا هستی.
۴- اینطوری می تونن بحثای سیاسی تریپه تو تاکسی رو بلندتر بگن و بهش «اعتبار» بیشتری بدن.
۵- شاید یکی از حرفت خوشش اومد و خدا رو چی دیدی بعدش هم از تو خوشش اومد.
۶- مد شده.
۷- از کارکردن با computer خوششون میاد.
۸- دیگه روزنامه ندارن توش بنویسن.
...
n- ممکن شرطی رو باخته باشن و مجبور باشن که برای یه هفته وبلاگ بنویسن!!

Dancer in the Dark (2000)

Starring: Udo Kier, Catherine Deneuve, David Morse, Jean-Marc Barr, Stellan Skarsgard>br> Directed by: Lars von Trier
از قبل بهم گفته بودند که فيلم خيلي غم‌انگيزه. منم خيلي اعصابم خورد مي‌شه از فيلم‌هاي ناراحت‌کننده. ولي اين دفعه رفتيم فيلم بگيريم بودش و هي چشمک زد. داستان يه دختري بود که با پسرش از چکسلواکي به امريکا پناهنده شده بودند. دختره و پسرش به طور ژنتيکي يه مريضي داشتتند که در يه سني کور مي‌شدن و حالا تلاش‌هاي دختره بود براي اين‌که پولي جمع کنه تا چشم پسرش رو عمل کنه. دختره که خودش ديگه تقريبا کور بود خيلي به فيلم‌هاي موزيکال و رقصيدن علاقه داشت و تو لحظه‌هاي سخت با صداها مي‌رفت توي خيالاتش و خيال مي‌کرد که توي يک موزيکاله. نمي‌دونم شايد من يه ايرادي دارم که از اين جور فيلم‌ها خوشم نمي‌ياد. خيلي جاهاش به نظرم غير منطقي بود. به جز يکي از آهنگ‌ها ( اوني که تو صحنه کنار قطار مي‌خونه) همون ديالوگ‌هاي خيلي معمولي بود. کارگردان فيلم جزو يه حرکتي در فيلم‌سازي بوده به اسم Dogma movement که از اصولش خيلي نوع فيلم معلوم مي‌شه.. اين مقاله نيويورک‌تايمز هم خوبه
Dancer in the Dark (2000)

Starring: Udo Kier, Catherine Deneuve, David Morse, Jean-Marc Barr, Stellan Skarsgard>br> Directed by: Lars von Trier
از قبل بهم گفته بودند که فيلم خيلي غم‌انگيزه. منم خيلي اعصابم خورد مي‌شه از فيلم‌هاي ناراحت‌کننده. ولي اين دفعه رفتيم فيلم بگيريم بودش و هي چشمک زد. داستان يه دختري بود که با پسرش از چکسلواکي به امريکا پناهنده شده بودند. دختره و پسرش به طور ژنتيکي يه مريضي داشتتند که در يه سني کور مي‌شدن و حالا تلاش‌هاي دختره بود براي اين‌که پولي جمع کنه تا چشم پسرش رو عمل کنه. دختره که خودش ديگه تقريبا کور بود خيلي به فيلم‌هاي موزيکال و رقصيدن علاقه داشت و تو لحظه‌هاي سخت با صداها مي‌رفت توي خيالاتش و خيال مي‌کرد که توي يک موزيکاله. نمي‌دونم شايد من يه ايرادي دارم که از اين جور فيلم‌ها خوشم نمي‌ياد. خيلي جاهاش به نظرم غير منطقي بود. به جز يکي از آهنگ‌ها ( اوني که تو صحنه کنار قطار مي‌خونه) همون ديالوگ‌هاي خيلي معمولي بود. کارگردان فيلم جزو يه حرکتي در فيلم‌سازي بوده به اسم Dogma movement که از اصولش خيلي نوع فيلم معلوم مي‌شه.. اين مقاله نيويورک‌تايمز هم خوبه

سه‌شنبه رفتيم نيويورک*. گفتيم يه ذره حال و هواي سال نويي ببينيم. از همون اولش توي مترو شلوغ بود مثل چي. با اينکه offpeak بود، همون ایستگاه اول قطار پر شد. و بقیه ایستگاه‌ها تو بلندگو می‌گفت صبر کنید برای قطار بعدی.
این بار فقط fifth av رو رفتیم پایین و از broadway رفتیم بالا. تزئین مغازه‌ها خیلی باحال بود. یه جا تو ويترينش با عروسک‌هايي که حرکت مي‌کردند تاريخچه پست در امريکا رو درست کرده‌ بود. البته ما نفهميديم اون فروشگاه چه ربطي به پست داشت. خیلی بامزه درست کرده بودند، مردم هم صف کشیده بودند و نگاه می‌کردند، به همین خاطر نشد عکس‌های خوبی بگیریم.

آهان یه جای جالب دیگه هم که دیدیم یه مغازه اسباب‌بازی فروشی بود. پارسال بهمون گفته بودند که جای جالبیه ولی وقتی ما رفتیم بسته بود و نوشته بودند تا سال دیگه باز نمی‌شه! خلاصه مثل اینکه دوباره باز شده بود. یه صف ۱۵۰-۲۰۰ نفری جلوش بسته بودند تا تازه برن تو. ما هم وایسادیم. ولی عجب عروسک‌هایی داشت. عروسک‌های شبیه حیوون‌های مختلف رو بزرگ درست کرده بودند. ملت هم همه دوربین به دست عکس می‌گرفتن. نمی‌دونم واقعا چند درصد مردم خرید می‌کردند.
مثلا این گربه‌ رو ببینین.

البته اگه کسی خواست واسه من کادو بخره یکی از این دو تا رو بخره!!!

ما هم کلی عکس گرفتیم. البته انقدر شلوغ بود که تو عکس‌ها پر آدمه ولی خب سایتش خودش عکس‌هاش خیلی خوبه. علاوه بر عروسک‌هاش کلی اسباب‌بازی‌های جالب دیگه هم داشت. ماشین‌های عین ماشین واقعی یه مقدار کوچیک‌تر که می‌شد باهاش رانندگی کرد، کلکسیون ماشین‌های کنترلی و کلی چیزهای دیگه. یه قسمت هم بود که می‌تونستی از بین صورت‌های مختلف، موهای مختلف و لباس‌های مختلف انتخاب کنی و یه عروسک واسه خودت درست کنی. حتما برین سایتش رو نگاه کنید و البته قیمت‌هاش رو هم حتما نگاه کنین، تا بفهمین که چرا ملت فقط عکس می‌گرفتن!
بعد هم گفتیم بریم Rockefeller Center درخت کریسمش رو ببینیم ولی انقدر شلوغ بود که از سر خیابونش ملت وایساده بودن و ما هم افتادیم تو جمعیت. دیگه نه می‌تونستیم بریم جلو نه عقب. با یه فلاکتی رسیدیم (هل داده شدیم!) جلو و فرار کردیم.

* توضیح: دوستان نیویورکی ببخشید که خبر ندادیم. بیشتر به این قصد اومدیم که تو خیابون‌ها بگردیم و شاید هم یه چیزایی بخریم. البته فهمیدیم که در مورد خرید باید قدر همین ده‌کوره خودمون رو بدونیم با اون tax ده درصدیتون!

سه‌شنبه رفتيم نيويورک*. گفتيم يه ذره حال و هواي سال نويي ببينيم. از همون اولش توي مترو شلوغ بود مثل چي. با اينکه offpeak بود، همون ایستگاه اول قطار پر شد. و بقیه ایستگاه‌ها تو بلندگو می‌گفت صبر کنید برای قطار بعدی.
این بار فقط fifth av رو رفتیم پایین و از broadway رفتیم بالا. تزئین مغازه‌ها خیلی باحال بود. یه جا تو ويترينش با عروسک‌هايي که حرکت مي‌کردند تاريخچه پست در امريکا رو درست کرده‌ بود. البته ما نفهميديم اون فروشگاه چه ربطي به پست داشت. خیلی بامزه درست کرده بودند، مردم هم صف کشیده بودند و نگاه می‌کردند، به همین خاطر نشد عکس‌های خوبی بگیریم.

آهان یه جای جالب دیگه هم که دیدیم یه مغازه اسباب‌بازی فروشی بود. پارسال بهمون گفته بودند که جای جالبیه ولی وقتی ما رفتیم بسته بود و نوشته بودند تا سال دیگه باز نمی‌شه! خلاصه مثل اینکه دوباره باز شده بود. یه صف ۱۵۰-۲۰۰ نفری جلوش بسته بودند تا تازه برن تو. ما هم وایسادیم. ولی عجب عروسک‌هایی داشت. عروسک‌های شبیه حیوون‌های مختلف رو بزرگ درست کرده بودند. ملت هم همه دوربین به دست عکس می‌گرفتن. نمی‌دونم واقعا چند درصد مردم خرید می‌کردند.
مثلا این گربه‌ رو ببینین.

البته اگه کسی خواست واسه من کادو بخره یکی از این دو تا رو بخره!!!

ما هم کلی عکس گرفتیم. البته انقدر شلوغ بود که تو عکس‌ها پر آدمه ولی خب سایتش خودش عکس‌هاش خیلی خوبه. علاوه بر عروسک‌هاش کلی اسباب‌بازی‌های جالب دیگه هم داشت. ماشین‌های عین ماشین واقعی یه مقدار کوچیک‌تر که می‌شد باهاش رانندگی کرد، کلکسیون ماشین‌های کنترلی و کلی چیزهای دیگه. یه قسمت هم بود که می‌تونستی از بین صورت‌های مختلف، موهای مختلف و لباس‌های مختلف انتخاب کنی و یه عروسک واسه خودت درست کنی. حتما برین سایتش رو نگاه کنید و البته قیمت‌هاش رو هم حتما نگاه کنین، تا بفهمین که چرا ملت فقط عکس می‌گرفتن!
بعد هم گفتیم بریم Rockefeller Center درخت کریسمش رو ببینیم ولی انقدر شلوغ بود که از سر خیابونش ملت وایساده بودن و ما هم افتادیم تو جمعیت. دیگه نه می‌تونستیم بریم جلو نه عقب. با یه فلاکتی رسیدیم (هل داده شدیم!) جلو و فرار کردیم.

* توضیح: دوستان نیویورکی ببخشید که خبر ندادیم. بیشتر به این قصد اومدیم که تو خیابون‌ها بگردیم و شاید هم یه چیزایی بخریم. البته فهمیدیم که در مورد خرید باید قدر همین ده‌کوره خودمون رو بدونیم با اون tax ده درصدیتون!

رویا در ۱۴۰ حرف

تماس با من

roya[at]royaa[dot]net

در مورد این آرشیو

این صفحه آرشیو مطالب January 2005 است که از جدید به قدیم مرتب شده است.

December 2004 مطلب قبلی است.

February 2005 مطلب بعدی است.

مطالب اخیر را در صفحه اصلی یا در صفحه آرشیو همه مطالب را بخوانید.

آرشیو

وب‌لاگ‌ها

Powered by Movable Type 4.21-en