October 2004 Archives
هفته پيش رفته بودم مهموني. يکي از کسايي که اونجا بود تا فهميد من ايرانيم، گفت ا من يکي از بهترين دوستام ايرانيه. وقتي زنش به ايران گفت آيران. گفت نه نه نبايد اينو بگي، بايد بگي ايران. دوست من اگه کسي ميگفت آيران بدش مياومد. يا مثلا ميگفت دوست من خيلي بدش ميومده که ايرانيها رو با عربها يکي ميدونند. و کلي چيز ديگه از ايران ميدونست.
دو سه روز پيش زود رفته بودم سر کلاس. با يکي ديگه از بچهها که اونم زود اومده بود حرف ميزدم. وقتي گفتم ايرانيم گفت ا من بهترين دوست مدرسهام ايرانيه! گفت عاشق غذاي ايرانيم و خيلي از ايران خوشم مياد.
حالا اگه بدونين که چقدر پيش مياد من با آدمها حرف بزنم، مثل من به اين فکر ميکنيد که واقعا ايرانيها زياد اومدند اينجا. من که دوست دارم قسمت خوبش رو نگاه کنم.
که کسي خيال نکنه ما تو ايران شتر سوار ميشيم و مهمتر از اون نشستيم منتظر تا يکي بياد ما رو نجات بده از ازدواجهاي اجباري و ....
هفته پيش رفته بودم مهموني. يکي از کسايي که اونجا بود تا فهميد من ايرانيم، گفت ا من يکي از بهترين دوستام ايرانيه. وقتي زنش به ايران گفت آيران. گفت نه نه نبايد اينو بگي، بايد بگي ايران. دوست من اگه کسي ميگفت آيران بدش مياومد. يا مثلا ميگفت دوست من خيلي بدش ميومده که ايرانيها رو با عربها يکي ميدونند. و کلي چيز ديگه از ايران ميدونست.
دو سه روز پيش زود رفته بودم سر کلاس. با يکي ديگه از بچهها که اونم زود اومده بود حرف ميزدم. وقتي گفتم ايرانيم گفت ا من بهترين دوست مدرسهام ايرانيه! گفت عاشق غذاي ايرانيم و خيلي از ايران خوشم مياد.
حالا اگه بدونين که چقدر پيش مياد من با آدمها حرف بزنم، مثل من به اين فکر ميکنيد که واقعا ايرانيها زياد اومدند اينجا. من که دوست دارم قسمت خوبش رو نگاه کنم.
که کسي خيال نکنه ما تو ايران شتر سوار ميشيم و مهمتر از اون نشستيم منتظر تا يکي بياد ما رو نجات بده از ازدواجهاي اجباري و ....
يه قسمت برنامه ام را الان نوشتم. کلی zogh کردم که دارم با اين تايپ ميکنم!!!
تکميل: ديروز رو کامپيوتري(apple) بودم که نميشد باهاش فارسي تايپ کرد. منم ويرم گرفته بود که حتما بنويسم که يه قسمت برنامهام رو حل کردم. (البته بماند که الان باز تو قسمت دومش گير کردم!!) به همين خاطر با اين فارسينگار نوشتم و تبديل کردم ولي هرچي سعي کردم نشد لينک بدم.
يه قسمت برنامه ام را الان نوشتم. کلی zogh کردم که دارم با اين تايپ ميکنم!!!
تکميل: ديروز رو کامپيوتري(apple) بودم که نميشد باهاش فارسي تايپ کرد. منم ويرم گرفته بود که حتما بنويسم که يه قسمت برنامهام رو حل کردم. (البته بماند که الان باز تو قسمت دومش گير کردم!!) به همين خاطر با اين فارسينگار نوشتم و تبديل کردم ولي هرچي سعي کردم نشد لينک بدم.
ديروز بعد از مناظره بوش و کري فکر میکردیم اين انتخابات و نتيجهاش برامون بيشتر مهم بود برامون يا موقع انتخاب خاتمي؟ الته قاعدتا اون موقع اينکه خاتمي انتخاب شه بيشتر برام مهم بود. ولي انصافا انقدر که مراسم انتخابات اينا طولانيه حسابي فکر همه رو مشغول ميکنه.
آخرين مناظره هم تموم شد و خيلي مساوي بودن توش. البته وضع کري به نظر خيلي خوب مياد. بوش مثل اينکه دفعه پيش همه مناظرهها رو برده بوده. خيلي برام جالبه که چقدر درک اينا از تيپ يه آدم فرق داره با ما. مثلا ميگن که بوش خيلي انسانيتر و دوستانهتره. در حاليکه کري خيلي جدي و دور از مردمه. البته کري يه مقدار جدي هست ولي نميفهمم چي تو رفتار بوش به نظر friendly مياد.
یه فرق جالب دیگه به نظرم این بود که اینجا خیلی بدیهیه که خب کسی که یه منصبی داره وضع مالیش از بقیه بهتره. مهم اینه که اون رو از راه غیر قانونی در نیورده باشه. برعکس ایران که نمیدونم چرا باید همه تظاهر کنن که وضعشون از یه کارمند معمولی هم بدتره. مثلا کری و ادورادز که یکی از برنامههاشون اینه که مالیات کسایی که درآمد بالا دارن رو اضافه کنن، خودشون میگن چرا باید یه کسایی مثل ما مالیاتشون کم بشه و بعد یه عده بیمه درمانی خوب نداشته باشن. این حرف رو عمرا نمیشه از یه مسوول تو ایران شنید. طرف که وزیره خودش با پیکان میره این ور اون ور ولی از اون طرف هم کسی نمیفهمه که چند تا خونه به اسم بچهها و زنش داره و اینا رو از کجا اورده.
ديروز بعد از مناظره بوش و کري فکر میکردیم اين انتخابات و نتيجهاش برامون بيشتر مهم بود برامون يا موقع انتخاب خاتمي؟ الته قاعدتا اون موقع اينکه خاتمي انتخاب شه بيشتر برام مهم بود. ولي انصافا انقدر که مراسم انتخابات اينا طولانيه حسابي فکر همه رو مشغول ميکنه.
آخرين مناظره هم تموم شد و خيلي مساوي بودن توش. البته وضع کري به نظر خيلي خوب مياد. بوش مثل اينکه دفعه پيش همه مناظرهها رو برده بوده. خيلي برام جالبه که چقدر درک اينا از تيپ يه آدم فرق داره با ما. مثلا ميگن که بوش خيلي انسانيتر و دوستانهتره. در حاليکه کري خيلي جدي و دور از مردمه. البته کري يه مقدار جدي هست ولي نميفهمم چي تو رفتار بوش به نظر friendly مياد.
یه فرق جالب دیگه به نظرم این بود که اینجا خیلی بدیهیه که خب کسی که یه منصبی داره وضع مالیش از بقیه بهتره. مهم اینه که اون رو از راه غیر قانونی در نیورده باشه. برعکس ایران که نمیدونم چرا باید همه تظاهر کنن که وضعشون از یه کارمند معمولی هم بدتره. مثلا کری و ادورادز که یکی از برنامههاشون اینه که مالیات کسایی که درآمد بالا دارن رو اضافه کنن، خودشون میگن چرا باید یه کسایی مثل ما مالیاتشون کم بشه و بعد یه عده بیمه درمانی خوب نداشته باشن. این حرف رو عمرا نمیشه از یه مسوول تو ایران شنید. طرف که وزیره خودش با پیکان میره این ور اون ور ولی از اون طرف هم کسی نمیفهمه که چند تا خونه به اسم بچهها و زنش داره و اینا رو از کجا اورده.
تو اين مدته يک عالم چاق شدم. چون ترازو نداشتيم خيلی نمیفهميدم. ولی تازگی ترازو خريدم و ديدم ای داد بيداد!
خلاصه که میرم کلاس يوگا (میخواستم برم ايروبيک که پر شده بود) و يه مدت هم هست که میرم Gym. (يه دو هفته)
ولي هر چی فکر میکردم نمیيفهميدم آخه چرا بايد چاق شده باشم. غذامون از ايران خيلی تغيير نکرده. تازه اون موقعها ظهرا تو سلف پلو و خورشت مفصلی!! ميخوردیم، اما الان يه ساندويچ کوچيک مياريم. تو ايران هر از چند ساعتی هم میرفتيم بوفه و چايی با سیگل! يا چيپس با ماست میخورديم که اينجا تبديل شده به يه چايی خالی ساعت ۱۰ و يه چايی با بيسکوييتهای فينقيلی (tea time) .
راه رفتنم تا دانشگاه و برگشت هم مسلما زياد شده . ۲۰ دقيقه راهه تا دانشگاه که پياده میريم اکثرا.
ولی امروز فهميدم يه چيزی که تغيير کرده پله است! تو ايران مقدار متنابهی پله بالا و پايين میرفتيم ولی اينجا همه ساختمونها آسانسور داره و بعضی جاها اصلا معلوم نيست پلهاش کجا هست. خلاصه از امروز تصميم گرفتم از پله برم و برای شروع ۶ طبقه تا کلاس يوگام رو با پله رفتم و برگشتم. B-)
تو اين مدته يک عالم چاق شدم. چون ترازو نداشتيم خيلی نمیفهميدم. ولی تازگی ترازو خريدم و ديدم ای داد بيداد!
خلاصه که میرم کلاس يوگا (میخواستم برم ايروبيک که پر شده بود) و يه مدت هم هست که میرم Gym. (يه دو هفته)
ولي هر چی فکر میکردم نمیيفهميدم آخه چرا بايد چاق شده باشم. غذامون از ايران خيلی تغيير نکرده. تازه اون موقعها ظهرا تو سلف پلو و خورشت مفصلی!! ميخوردیم، اما الان يه ساندويچ کوچيک مياريم. تو ايران هر از چند ساعتی هم میرفتيم بوفه و چايی با سیگل! يا چيپس با ماست میخورديم که اينجا تبديل شده به يه چايی خالی ساعت ۱۰ و يه چايی با بيسکوييتهای فينقيلی (tea time) .
راه رفتنم تا دانشگاه و برگشت هم مسلما زياد شده . ۲۰ دقيقه راهه تا دانشگاه که پياده میريم اکثرا.
ولی امروز فهميدم يه چيزی که تغيير کرده پله است! تو ايران مقدار متنابهی پله بالا و پايين میرفتيم ولی اينجا همه ساختمونها آسانسور داره و بعضی جاها اصلا معلوم نيست پلهاش کجا هست. خلاصه از امروز تصميم گرفتم از پله برم و برای شروع ۶ طبقه تا کلاس يوگام رو با پله رفتم و برگشتم. B-)
خب دیشب که مناظره ادواردز و چینی بود. خیلی شنیده بودم که ادواردز خیلی خوب حرف میزنه. چون وکیله و ظاهرا خیلی هم وکیل خوبیه. ولی اون قدر هم تاثیر گذار نبود. چینی هم بعضی وقتا یه تیکههایی انداخت که هوشمندانه بود.
تو نظرسنجیهای بعدش هرکسی بسته به اینکه دموکرات بوده یا جمهوریخواه کاندیدای خودش رو برنده دونسته بود. بر خلاف مناظره بوش و کری که به وضوح کری خیلی بهتر حرف زد. و به طور قاطعی برنده شده بود.
اما چیزی که تو این انتخابات اینجا برام جالبه اینه که تازه این انتخابات به خاطر گندکارایی که بوش کرده خیلی حساس حساب میشه ولی با اینحال به نسبت انتخاباتهای تو ایران که آدم نگاه میکنه میبینه واقعا چقدر تفاوتهاشون با هم کمه. طرفداری مردم هم ازشون واقعا خیلی به هم نزدیکه. انقدر که چیزهای خیلی کوچیک و بعضی وقتا مسخرهای رو نتیجه اثر میذاره. اینکه این یکی وقتی حرف میزنه، مشتش رو میبنده و اون یکی دستش رو باز نگه میداره...
خب دیشب که مناظره ادواردز و چینی بود. خیلی شنیده بودم که ادواردز خیلی خوب حرف میزنه. چون وکیله و ظاهرا خیلی هم وکیل خوبیه. ولی اون قدر هم تاثیر گذار نبود. چینی هم بعضی وقتا یه تیکههایی انداخت که هوشمندانه بود.
تو نظرسنجیهای بعدش هرکسی بسته به اینکه دموکرات بوده یا جمهوریخواه کاندیدای خودش رو برنده دونسته بود. بر خلاف مناظره بوش و کری که به وضوح کری خیلی بهتر حرف زد. و به طور قاطعی برنده شده بود.
اما چیزی که تو این انتخابات اینجا برام جالبه اینه که تازه این انتخابات به خاطر گندکارایی که بوش کرده خیلی حساس حساب میشه ولی با اینحال به نسبت انتخاباتهای تو ایران که آدم نگاه میکنه میبینه واقعا چقدر تفاوتهاشون با هم کمه. طرفداری مردم هم ازشون واقعا خیلی به هم نزدیکه. انقدر که چیزهای خیلی کوچیک و بعضی وقتا مسخرهای رو نتیجه اثر میذاره. اینکه این یکی وقتی حرف میزنه، مشتش رو میبنده و اون یکی دستش رو باز نگه میداره...
|
Roman Holiday (1953)
Starring: Gregory Peck, Audrey Hepburn, Eddie Albert, Tullio Carminati, Hartley Power Directed by: William Wyler |
|
Roman Holiday (1953)
Starring: Gregory Peck, Audrey Hepburn, Eddie Albert, Tullio Carminati, Hartley Power Directed by: William Wyler |
|
Shrek 2 (2004)
official site Starring: Mike Myers, Eddie Murphy, Cameron Diaz, Antonio Banderas, Jennifer Saunders Directed by: Andrew Adamson, Conrad Vernon, Kelly Asbury |
|
Shrek 2 (2004)
official site Starring: Mike Myers, Eddie Murphy, Cameron Diaz, Antonio Banderas, Jennifer Saunders Directed by: Andrew Adamson, Conrad Vernon, Kelly Asbury |
|
Kill Bill Vol. 2 (2004)
official site Starring: Uma Thurman, David Carradine, Daryl Hannah, Michael Madsen, Sonny Chiba Directed by: Quentin Tarantino |
|
Kill Bill Vol. 2 (2004)
official site Starring: Uma Thurman, David Carradine, Daryl Hannah, Michael Madsen, Sonny Chiba Directed by: Quentin Tarantino |
|
Before Sunset (2004)
nbsp;official site Starring: Ethan Hawke, Julie Delpy, Vernon Dobtcheff, Louise Lemoine Torres, Rodolphe Pauly Directed by: Richard Linklater |
|
Before Sunset (2004)
nbsp;official site Starring: Ethan Hawke, Julie Delpy, Vernon Dobtcheff, Louise Lemoine Torres, Rodolphe Pauly Directed by: Richard Linklater |
|
The Terminal (2004)
official site Starring: Tom Hanks, Catherine Zeta-Jones, Chi McBride, Stanley Tucci, Diego Luna Directed by: Steven Spielberg |
|
The Terminal (2004)
official site Starring: Tom Hanks, Catherine Zeta-Jones, Chi McBride, Stanley Tucci, Diego Luna Directed by: Steven Spielberg |
وبلاگم هم که یه عالم وقته داره خاک میخوره.
راستش اصلا نمیدونم چیها رو باید بنویسم چیها رو نه. البته اگه به «باید» باشه که خب هیچ کدوم. اما قبلا هر چیزی به نظر خودم جالب بود رو سعی میکردم اینجا بنویسم، شاید دیگه چیزا کم به نظرم جالبن! البته واقعا یکی از دلایل اصلیش اینه که برای من حداقل وبلاگ جایی بود که میتونستم تعریف کنم و نظرات مشعشع بدم! ولی خب الان بیچاره یه نفر دیگه مجبوره تعریفها و اظهار نظرهای منو بشنوه! و دلیل اصلیتر اینکه از وقتی ازدواج کردم احساس میکنم قسمت اعظم زندگیم خصوصیتر شده، حداقلش اینه که تنهایی نباید تصمیم بگیرم که چه قسمتهاییش رو حق دارم با بقیه قسمت کنم.
اما خب هنوز وبلاگ نوشتن برام وسوسه بزرگیه. به همین خاطر میخوام چیزای بیمزهتر هم که شده بنویسم. ببینم واقعا چقدر اتفاق میفته تو زندگیم و چقدرش فردیه.
یه چیز دیگه، لاله، تو فیلم پیانو، من کتابش رو نخوندم. اما توی فیلم میگه که از ۶ سالگی به اراده خودش دیگه حرف نزده. (تو خلاصههای داستان همه جا اینو گفته مثلا اینجا) . چیزهایی که دختره تعریف میکنه تقریبا همش خیالبافیهای خودشه.
وبلاگم هم که یه عالم وقته داره خاک میخوره.
راستش اصلا نمیدونم چیها رو باید بنویسم چیها رو نه. البته اگه به «باید» باشه که خب هیچ کدوم. اما قبلا هر چیزی به نظر خودم جالب بود رو سعی میکردم اینجا بنویسم، شاید دیگه چیزا کم به نظرم جالبن! البته واقعا یکی از دلایل اصلیش اینه که برای من حداقل وبلاگ جایی بود که میتونستم تعریف کنم و نظرات مشعشع بدم! ولی خب الان بیچاره یه نفر دیگه مجبوره تعریفها و اظهار نظرهای منو بشنوه! و دلیل اصلیتر اینکه از وقتی ازدواج کردم احساس میکنم قسمت اعظم زندگیم خصوصیتر شده، حداقلش اینه که تنهایی نباید تصمیم بگیرم که چه قسمتهاییش رو حق دارم با بقیه قسمت کنم.
اما خب هنوز وبلاگ نوشتن برام وسوسه بزرگیه. به همین خاطر میخوام چیزای بیمزهتر هم که شده بنویسم. ببینم واقعا چقدر اتفاق میفته تو زندگیم و چقدرش فردیه.
یه چیز دیگه، لاله، تو فیلم پیانو، من کتابش رو نخوندم. اما توی فیلم میگه که از ۶ سالگی به اراده خودش دیگه حرف نزده. (تو خلاصههای داستان همه جا اینو گفته مثلا اینجا) . چیزهایی که دختره تعریف میکنه تقریبا همش خیالبافیهای خودشه.
