حوصله
بعضی وقتا بیحوصله میشم.يه موقعهايي که باید یه عالم mail بزنم. اما اصلا نميدونم چي بايد بگم؟ و بعد انقدر لفتش ميدم تا ديگه روم نشه mail بزنم. يه موقعهايي که وقتي ميام دو کلمه حرف بزنم صد بار با خودم مرور ميکنم و آخرش هم گند ميزنم. یه موقعهایی که احساس میکنم بیهویت شدهام. يه موقعهايي که نمیدونم چیکارهام. يه موقعهايي که همش میترسم که هیچی نشم و بعد ميبينم اصلا نميدونم اون چیز که خوبه باشم چی هست؟
1 نظر
نظر بدهید

وقتی نمی دونی چی باید بگی خب می تونی چیزی نگی، راحت (بعد هم اصلا توجه نکنی چه بی معرفت و اینا)
در مورد بی حوصلگی و احساس هویت از دست دادگی و احساس هیچی نشدن و اینا هم تجربه نشون داده که کاریشون نمی شه کرد هر چند معمولا درگیر روزمرگی شدن و این ها باعث می شه کم رنگ یا حتی بی رنگ شوند اما همیشه هستند.
یادته این شعر را همیشه کی می خونه ؟
گفت آسان گير بر خود کارها کز روی طبع سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش